صانع و مصنوع و مدلول و دليل است و انكار صانع و مصنوع نيز از بىخردى است .
[ 3012 ]
آن بگويد دود هست و نار نى « 1 » * نورِ شمعى « 2 » بى ز شمعى روشنى
يعنى : جبرى در اين صورت ، اثر فعل بنده كه به منزلهء دود است ، مقرّ و قائل است و منكر فعل بنده است كه آن فعل بنده به منزلهء نار و مؤثّر است . پس اقرار دود و انكار نار از كمال بىخردى است .
[ 3013 ]
وين همىبيند معيّن نار را * نيست مىگويد پىِ انكار را
يعنى : اينقدرى كه منكر فعل و خلق حق است ، در افعال عباد گويا كه مقرّ نار و منكر دود است كه اثر آن نار است . چرا كه خلق حق در افعال عباد از غايت ظهور به منزلهء محسوس است . پس از روى تعنّت و استكبار ، منكر آن نار و نيستپندار است .
[ 3014 ]
جامهاش سوزد بگويد نار نيست * جامهاش دوزد بگويد تار نيست
يعنى : انكار قدرى فعل حق را به منزلهء اقرار سوختن جامه و انكار آتش است ؛ و اقرار دوختن جامه و انكار تار دوخت آن جامه است ؛ و در اين انكار ، اقرار اثر و انكار مؤثّر است ؛ و اقرار اثر و انكار مؤثّر نيز « 3 » از جملهء بىخردى است .
[ 3015 ]
پس تَفَسْطُط آمد اين دعواى جبر * لاجرم بدتر بوَد زينرو ز گبر
[ 3016 ]
گبر گويد : هست عالم ، نيست رب * يا ربى گويد كه نبْوَد مستحب
يعنى : گبر گويد كه عالم موجود متحقّق است و ليكن صانع و ربّ غير موجود است ؛ و اين جبرى قائل ربّ است بر وجهى كه غير مستحب است . چرا كه ربّ را قائل است ، امّا خلق و قدرت را منكر است و جهان را نيز منكر است . چرا كه عالم و جميع موجودات عبارت از آن است كه آثار هستى كه افعال و اعمال است ، از او صادر شده باشد
/ B 821 /
و
هامش
( 1 ) . س ، ش : نه .
( 2 ) . س : شمع .
( 3 ) . ش : - نيز .