تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
[ 2974 ]
اختيارى هست در ظلم و ستم * من ازين شيطان و نفس اين خواستم
يعنى : چون در ذات تو اختيار ظلم و ستم مكتتم است ، پس به عرض شيطان آن ظلم و ستم به اختيار تو پيدا و از تو هويدا مىشود و اگر از عرض شيطان اعراض نمايى و به سوى عرض فرشته - كه نمايندهء احسان است - كوشش فرمايى ، از تيه ضلالت و گمراهى به در آيى . پس مراد من آن است كه نفس تو مايل عرض شيطان است كه آن عرض شيطان ، محرّك ارتكاب « 1 » ظلم و طغيان است . [ 3009 ]
در خِرَد « 2 » جبر از قَدَر رسواتر است * زانكه جبرى حسّ خود را منكر است
[ 3010 ]
منكرِ حس نيست آن مردى قدر * فعلِ حق حسّى نباشد اى پسر !
[ 3011 ]
منكرِ فعلِ خداوندى جليل * هست در انكارِ مدلولِ « 3 » دليل
نزديك اهل سنّت و جماعت ، فعل بنده ، مخلوق حق است و اثر خلق اوست ؛ و بنده كاسب آن فعل است ، نه خالق . جبرى گويد كه بنده را در فعل خود هيچ دخلى نيست . بنده در آن فعل مجبور محض است ، به منزلهء چوب و سنگ است . قدرى گويد كه بنده در خلق و ايجاد فعل خود مستقل و مستبد است . حق را در آن فعل هيچ دخلى نيست . پس در اين عقايد ، جبرى از قدرى در بىخردى رسواتر است . چرا كه فعل بنده كه مباشرت آن فعل بدان بنده مرئى و محسوس است ، از آن بنده نداند ، انكار محسوس كرده باشد و انكار محسوس از بىخردى است ، به منزلهء اقرار سوختن جامه و انكار آتش است و اقرار دوختن جامه و انكار تار دوخت آن جامه است ؛ و قدرى اگرچه منكر افعال حق است
/ A 821 /
ليكن افعال حق مرئى و محسوس نيست تا انكار فعل حق ، مستلزم انكار حسّ « 4 » شود و ليكن او نيز در اين عقيده رسواتر است . چرا كه انكار فعل حق ، مستلزم انكار قدرت است و انكار قدرت ، مستلزم انكار قادريت و صانعيت است . پس قدرى منكر
هامش
( 1 ) . س : + و . ( 2 ) . ش : خود . ( 3 ) . ش : + و . ( 4 ) . ش : حسى .