پس اى امير ! تو طرف اوّل كه واجب و لازم است و طرف آخر كه ممتنع و محال است بگذار و طرف وسط كه جائز است مسلوك دار ؛ و مرا در اين گدايى تنپرور مپندار « 1 » .
دعوت كردن مسلمان مغ [ را ] و جواب گفتن مغ او را 229
[ 2930 ]
من اگر ننگِ مُغان يا كافرم * آن نىام كه بر خدا اين ظن برم
اعتراف و اقرار مغ است الوهيت حق را كه من اگرچه ننگ مغ و كافرم و ليكن من نه آنم كه خداى را آن گمان برم كه خداى مغلوب و مقهور شيطان است .
[ 2937 ]
حاش لِلّه أيش « 2 » شاءَ اللّه كان « 3 » * حاكم آمد در مكان و لا مكان
يعنى : خداى پاك است از اينكه مغلوب و مقهور شيطان باشد ؛ هرچه حق تعالى خواست ، « 4 » موجود شد . مثل تركمان و سگ نيز « 5 » مقولهء مغ است . حاصل كلام مغ آن است كه من مجبور مشيّت حقّم و در اين امر من غير مختارم و در اين باب من مجبور محض و بىاعتبارم .
جواب
/ B 721 /
مؤمن سنّى كافر جبرى را در اثبات اختيار بنده
[ 2967 ]
اختيارى هست ما را بىگمان * حسّ « 6 » را منكر نتانى شد عيان
يعنى : اختيار ما حسّى است كه مباشرت ما در اعمال و افعال امر حسّى است و انكار آن امر حسّى انكار حسّ است . پس اى جبرى ! منكر حسّ مشو و در راه راست برو و در راه كژ - كه انكار است - مپو .
هامش
( 1 ) . س : پندار .
( 2 ) . أيش مخفف « أىّ شىء » بهمعناى « هر چيزى » .
( 3 ) . س : حاش اللّه ايشان اللّه كان ؛ ش : حاش لله ما يشاء الله كان .
( 4 ) . ش : + آن چيز .
( 5 ) . س : + و .
( 6 ) . س : حسن .