تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
يعنى : در وقت نزع جان كه وقت لاينفع ايمان است ، عذر خود از حركت نيك و بد با تو نتوان گفت و آن وقت نازك و تنگ است . الحال تو اى امير ! اين را بدان كه عاشقان را سرسرى مبين ، به چشم عشق بگزين . [ 2770 ]
نى گمانى برده‌اى تو زين نشاط * حزم را مگذار و مىكن احتياط
[ 2771 ]
واجب است و جائز است و مستحيل * تو وسط را گير در حزم اى دخيل !
يعنى : اى امير ! تو از گدايى من « 1 » تن‌پرورى و حظّ نفس و نشاط گمان برده‌اى و نه چنان است كه گمان ندارى كه
/ A 721 /
مقصود من از اين « 2 » گدايى حظّ نفس است ، بلكه به امر حق گدايى مىكنم و اين حزم و بدگمانى « 3 » در حقّ من بر تو واجب نيست ؛ و هم نمىگويم كه احتياط و حزم هرگز بجا نيارى و ليكن در هر محل واجب و لازم نپندارى . چرا كه حزم سه قسم است : واجب است و جائز است و محال است . مثلا حزم و بدگمانى در حقّ كافر لازم و واجب است . چرا كه كافر محلّ تهمت است ، شايد كه بجز دروغ فسادى در امور دين خواسته باشد
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ
« 4 »
جاءَكُمْ
« 5 »
فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا .
و در خبر مسلمان در امرى از امور دين ، حزم و احتياط جائز است نه واجب ؛ و لهذا خبر يك مسلمان در باب رؤيت هلال رمضان مقبول است كه مسلمان محلّ تهمت و منشأ فساد نيست . و حزم و بدگمانى در حقّ بارى - عزّ و جلّ - ممتنع و مستحيل است كه حكم بارى و فعل او سراسر حكمت است و بنده را در آن فعل بدگمانى سراپا خسران و نكبت است « أنا عند ظنّ عبدى بى ؛ فليظنّ بى خيرا . » 228
بدگمانى كردن و حرص آورى * كفر باشد پيش خوان مهترى
هامش
( 1 ) . س : تن . ( 2 ) . ش : ان . ( 3 ) . س : بدگمان . ( 4 ) . ش : اذا . ( 5 ) . ش : جاء .