و خنك آنكس است كه عقل كلّى او نر و غالب نفس او باشد ؛ و نفس زشت او ماده و مغلوب و مضطرّ او باشد .
[ 2464 ]
عقلِ جزئىاش نر و غالب بوَد * نفسِ انثى را خِرَد سالب بوَد
واى بر آنكس است كه عقل جزئى او نر و غالب او باشد و ليكن مغلوب نفس انثى بود . پس آن عقل جزئى اگرچه غالب است ، امّا متابعت نفس را طالب است و اگرچه دلير است ، امّا در پيروى آن نفس زبون و زير است كه عقل جزئى سالب و كشنده است و حامل و « 1 » برنده است بار آن نفس را .
[ 2465 ]
حملهء ماده به صورت هم جريست * آفتِ او همچو آن خر از خريست
يعنى : حملهء آن عقل جزئى - كه نر و غالب است و ليكن مغلوب نفس است - اگرچه به ظاهر حملهء او مانند حملهء مردى دلير و جرى است و ليكن دليرى آن عقل از خرى است كه آن حمله نه از راه كياست و دانشورى است ، بلكه بهر نفس و تنپرورى است .
جواب گفتن آن روباه
عقل ثابتتر ز كُه را وهم بين * كه چه فرمودهست گفتن اى امين !
يعنى : قوّت وهم را ملاحظه بكن كه بر عقل ابراهيم كه از كوه ثابتتر بود ، آن وهم بر آن عقل ابراهيم چه حكم فرمود كه به گفتن كواكب را
هذا رَبِّي *
راه نمود .
[ 2660 ]
كمترين فرعونِ چُست و فيلسوف * ماهِ او در بُرجِ « 2 » وهمى صد كسوف
يعنى : به سبب غلبهء وهم و خيال ، ماه عقل فرعون در برج وهم و خيال به تيرگى و كسوف موصوف گشت كه
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
بگفت .
هامش
( 1 ) . س : - و .
( 2 ) . ش : بروج .