به سبب آن جذب جبر و اختيار از ذات عاشق محو و خاكسار گردد و جميع اعمال و افعال او ذاتى و طبيعى شود كه ذات او بىشائبهء اميد و بيم ، مقتضى اعمال و افعال باشد ، چنانچه سوختن پروانه و افروختن نار ذاتى و طبيعى است ، نه جبرى و نه اختيارى است ؛ و لهذا رسول خدا فرمود : « نعم « 1 » العبد صهيب لو لم يخف اللّه لم يعص » 224 كه عدم عصيان صهيب ذاتى و طبيعى است ، نه به اميد بهشت و بيم دوزخ است كه طلب بهشت و دورى دوزخ خواهش و آرزوى نفس است و در عشق اين هر دو صفت نارواست كه ذات عاشق از اين صفت ناپرواست . پس در عشق ، نه جبر است و نه اختيار .
[ 2339 ]
قطبْ شير و صيد كردن « 2 » كارِ او * باقيان اين خَلق باقى خوارِ او
يعنى : قطب وقت كه عبارت از عارف و و اصل است ، مغفرت و رحمت از مرغزار حق سبحانه شكار آن قطب است و باقى مردم باقىخوار آن قطباند كه « اللّهم اغفر لى و لجميع المؤمنين و المؤمنات » صيد و شكار آن قطب است .
[ 2348 ]
همچو روبه صيد گير و كن فديش * تا عِوَض بينى هزاران صيد بيش
يعنى : مانند
/ B 521 /
روباه كه خادم شير است ، صيد قوت بدن « 3 » آن قطب از روى كسب حلال بكن و در پيش آن قطب بنه تا بدان قوت ، آن قطب قوى گردد و صيد مغفرت و رحمت تو كند .
[ 2349 ]
روبهانه باشد آن صيدِ مُريد * مُرده گيرد صيدِ كفتارِ مَريد
يعنى : صيد مريد و مخلص همچو صيد روباه است كه حلال و بىاشتباه است كه به اخلاص و حسبة للّه قطب را خدمتخواه است و آنكه مانند كفتار است كه قطبيت شير را در انكار است ، صيد آن كفتار سراسر مردار است ؛ و نيز مريد و مخلص را در صيد معاش دنيوى دستگاه است ، نه مانند قطب كه آن قطب مغفرت و رحمتخواه است . پس
هامش
( 1 ) . س : نوم .
( 2 ) . ش : كردون .
( 3 ) . س : بدان .