فرستادن عزرائيل عليه السلام [ ملك العزم و الحزم را به برگفتن حفنهاى خاك تا شود جسم آدم چالاك ] 214
[ 1657 ]
گفت : آخر امر فرمود او به حلم * هر دو امرند آن بگير از راهِ علم
[ 1658 ]
گفت : آن تأويل باشد يا قياس * در صريحِ امر كم جو التباس
كلامى كه دالّ بر اتيان حلم است
الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
است يا آيهء
فَقُولا لَهُ
« 1 »
قَوْلًا لَيِّناً
كه حضرت موسى و هارون را در باب فرعون حق تعالى امر فرمود . پس در آيهء اوّل اتيان حلم به طريق دلالت مفهوم مىشود ، نه به طريق تنصيص . چرا كه لفظ حلم در آن آيه صريح مذكور نشده است و ليكن كظم غيظ مستلزم حلم است ؛ و در آيهء ثانى نيز لفظ حلم صريحا واقع نشده است و احتمال دارد كه اين حكم مخصوص در حقّ حضرت موسى و هارون باشد به واسطهء غلبهء غضب فرعون و سوء خلق او كه اگر ايشان قول درشت مىگفتندى ، شايد كه در امر رسالت خلل واقع مىشدى . پس در هر دو آيه ، امتثال امر حلم از روى تأويل مفهوم مىشود ، نه از روى تنصيص يا اتيان حلم به طريق قياس اثبات كرده شود كه حلم صفت حق است . پس بايد كه به مقتضاى « تخلّقوا بأخلاق اللّه » بنده نيز بدين صفت موصوف باشد و اتيان حلم بنده نيز به طريق تأويل مأمور باشد و منصوص را بر مأوّل ترجيح است .
[ 1659 ]
فكرِ خود را گر كنى تأويل بِه * كه كنى تأويل آن نامشتبه
يعنى : در حكمى كه آن حكم صريح و غير مأوّل است ، تأويل مكن ، بلكه فكر خود را تأويل بكن « 2 » كه آن فكر مشتبه و غير صايب است .
فى ما يرجى من رحمة اللّه
[ 1787 ]
هست ما را خواب و بيدارىّ ما * بر نشانِ مرگ و محشر دو گوا
هامش
( 1 ) . ش : + قولا .
( 2 ) . ش : - بلكه . . . بكن .