تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١

مناجات

[ 1199 ]
صبرشان بخش و كفهء ميزان گران * وارهانْشان « 1 » از فنِ صورتگران
مراد از « صورتگران » صورت‌پرستان و طالبان دنيااند « 2 » كه طالب دنيا به منزلهء بتگر و بت‌پرست است . يعنى : آن جماعت كه كفّهء ميزان گناهان ايشان پر و گران است ، پس آن جماعت را از مكر و فريب صورت‌پرستان برهان . [ 1206 ]
پاك الهى كه عدم بر هم زند * مر عدم را بر عدم عاشق كند
يعنى : پاك اللّه است از نقص و زوال و موصوف است به صفات كمال كه عدم را بر هم مىزند و معدومى را بر معدومى ديگر عاشق مىكند ، مثل ويس و رامين و خسرو و شيرين
/ A 021 /
و غير ايشان كه منزلهء عدم‌اند كه البتّه معدوم شدنىاند ، يكى را بر ديگرى مبتلا مىگرداند و در دلهاى ايشان حسد مىنهد كه يكى رقيب ديگرى مىشود .

پرسيدن پادشاه از آن مدّعى نبوّت 213

[ 1207 ]
درد دل نه دل حسدها سر كند * نيست را هست اين‌چنين مضطر كند
يعنى : اهل حسد كه بىدرد و نيست‌اند ، آن هست و باقى - يعنى ذات حق - در دل ايشان حسد انداخته ، يكى را دشمن ديگرى ساخته است . [ 1232 ]
نى تو « أعطيناك كوثر » خوانده‌اى « 3 » * پس چرا خشكى و تشنه مانده‌اى « 4 »
مراد از « آب كوثر » آب حيات حكم و « 5 » مصالح عبادند كه آن حكم و مصالح را حق
هامش
( 1 ) . س : وارهانش . ( 2 ) . س : صورت‌پرستان و طالبان دنيا مراد از صورتگران‌اند . ( 3 ) . ش : خواندئى . ( 4 ) . ش : ماندئى . ( 5 ) . س : - و .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 281 | على اوجبى / محمد نعيم