[ 1066 ]
تا دلش را شرح سازد آن ضيا * پس « أ لَم نَشرَح » بفرمايد خدا
يعنى : در دل سالك اگر رموز آن دانش و علم كه به سبب مطالعهء دفتر قيل و قال است ، اگرچه مرتسم است تا كه نور باطنى در دل آن سالك فايض نگردد كه سينهء او بدان نور گشاده
/ A 911 /
بگردد « 1 » ، هنوز « 2 » آن سالك را رمزدانى و معرفت اسرار نهانى نيست .
در بيان آنكه مرد بدكار چون متمكّن شود [ در بدكارى ، شيطان شود ]
[ 1183 ]
گوش نِه ، « أَوْفُوا بِعَهْدِي » گوش دار * تا كه « أوفِ « 3 » عهدَكم » آيد ز يار
« گوش نه » يعنى مطيع شو امر
أَوْفُوا بِعَهْدِي
را و « گوش نه » يعنى منتظر باش جواب را تا آنكه
أُوفِ بِعَهْدِكُمْ
جواب آيد و شما را وفا كرامت فرمايد .
[ 1184 ]
عهد و قرضِ ما چه باشد اى امين ! * همچو دانهء خشك كِشتن بر زمين
[ 1185 ]
نه زمين را زان فروغ و لَمْتُرى * نه خداوندِ « 4 » زمين را سرورى
[ 1186 ]
جز اشارت كه ازين مىبايدم * كه تو اين را دادى از اصل عدم
يعنى : مثال عهد و قرض ما به جناب حق سبحانه مثال كشتن دانهء خشك و عقيم بر روى زمين است كه از كشتن آن نه « 5 » زمين را منفعت است و نه صاحب آن زمين را خوشى و مسرّت است . همچنين وفاى عهد كه عبارت از اداى صوم و صلاة و ساير طاعات است ، نه مسجد و محراب را از آن عبادت سود و نه خداوند مسجد را منفعت و بهبود است كه
اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ
است و ليكن اداى طاعت و عبادت گويا نمودن جنس انعام حق است كه از كارخانهء قدم ما را كرامت فرموده بود و خواستن جزاى آن نعمت است يا خواستن قوّت اداى آن طاعت است . پس وفاى عهد تا عين تقاضاى ماست و بهبود و سود ماست كه حق تعالى از آن عبادت و وفاى عهد بىنياز است .
هامش
( 1 ) . س ، ش : نگردد .
( 2 ) . س : هنو .
( 3 ) . س ، ش : اوفوا .
( 4 ) . ش : خداوندى .
( 5 ) . ش : دانه .