تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
مرتبه و حصول مراتب غيب و غيب الغيب است . پس چرا در فناى جسم خود را بازمىدارى و مركب سلوك را از مقام « موتوا قبل أن تموتوا » نمىگذارى ؟ ! [ 806 ]
هست صد چندان ميانِ منزلَين * آن طرف كز اين تا بالاى اين
يعنى : صد چندان دورى و بعد است ميان دو منزل آن طرف كه عبارت
/ A 611 /
از مكان تا مكان است . پس دورى و بعد مقام لامكان بيرون از حدّ و بيان است .

قال النبىّ - عليه السلام - : « ارحموا ثلاثا عزيز قوم ذلّ [ و غنىّ قوم افتقر و عالما يلعب به الجهّال ] » 209

[ 829 ]
عضو گردد مُرده چون از تن بريد * نوبريده جنبد امّا نى مديد
يعنى : عضوى كه از تن بريده شود ، آن عضو حكم مرده دارد . همچنين آن سه گروه كه از مرتبهء خويش افتاده‌اند و از ابناى جنس خويش جدا مانده‌اند ، گويا جزء بدن را از كلّ خويش جدا كرده شده است ؛ و در معنى آن گروه ميّت‌اند و ليكن اگرچه آن جزء مقطوع حركت و جنبش مانند زنده دارد و ليكن در حين قطع و وقت قلع دارد كه حركت مذبوحى دارد ، امّا بعد از مرور زمان و بعد از انقراض دهر « 1 » اصلا حركت ندارد كه از ياد زندگى دور افتاده است و از آن غافل و ناسى گشته است . پس اگر آن سه گروه بالفعل تدارك‌جو گردند ، توانند « 2 » زنده گرديد . [ 830 ]
هركه از جامِ الَسْت او خورد پار * هستش امسال « 3 » آفتِ رنج و خُمار
يعنى : هركسى كه پارسال شراب محبّت خورده است ، پس آن‌كس امسال « 4 » البتّه در رنج و خمار است . چرا كه ايّام خوردن شراب نزديك است و ياد آن روز خواهد ماند به
هامش
( 1 ) . س : دحر . ( 2 ) . س : تواند . ( 3 ) . س : امثال . ( 4 ) . س : امثال .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 272 | على اوجبى / محمد نعيم