تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
[ 962 ]
آدم و جنّ و ملك ساجد شده * همچو آدم باز معزول آمده
يعنى : آدم و جنّ و ملك ، ساجد و منقادان تجلّى حق - كه عبارت از زنان است - گشته‌اند ؛ و دل‌وجان را در كمند دام آن تجلّى بستند و ليكن آن زنان كه مسجود آدم و جنّ و ملك بودند كه در وقت پيرى كه آثار ذلّ . . . « 1 » است مانند آدم « 2 » از فردوس حسن و ناز و از بهشت صورت و طراز در كوچهء زشتى و رسوايى و در بازار كساد و ناروايى معزول آمدند كه قابل ديدن نماندند .

تفسير أَسْفَلَ سافِلِينَ

« 3 »
إِلَّا
« 4 »
الَّذِينَ آمَنُوا
[ 985 ]
آن جمال و قدرت و فضل و هنر * ز آفتابِ حُسن كرد اين‌سو سفر
[ 986 ]
بازمىگردند چون استارها * نورِ آن خورشيد بر ديوارها
يعنى : حسن و جمال و فضل و هنر و كمال انسان از آفتاب حسن حقيقى حق اين طرف سفر فرمود و در كاشانهء آن انسان نزول نمود و ليكن بعد از انقراض زمان - كه عبارت از روز مرگ است - آن هر واحد كه بر ديوار وجود انسان تافته بودند ، بازمىگردند به سوى مركز اصلى
/ A 711 /
خويش ، مانند نور ستارگان كه رجوع مىكند آن نور در وقت خراب « 5 » شدن ديوار شب و برآمدن خورشيد روز به سوى نور خورشيد . [ 987 ]
پرتوىِ ديوار شد وا جايگاه * ماند هر ديوار تاريك و سياه
يعنى : پرتوى خورشيد حقيقى به سوى مركز و جاى خويش بازمىگردد در وقت مرگ از ديوار سياه آن انسان و آن ديوار تاريك و سياه مىنمايد . [ 988 ]
آنكه كرد او بر رخ خوبانْت دنگ * نور خورشيد است از شيشهء سه رنگ
هامش
( 1 ) . هر دو نسخه ناخواناست . ( 2 ) . س : + كه . ( 3 ) . س ، ش : السافلين . ( 4 ) . ش : - إلّا . ( 5 ) . س : جزاب .