و آن دريدن ، عين دوزيدن است . پس تو از دريدن جامهء تن نااميد مباش و از آن دريدن مهراس كه عسر ، ملازم يسر است .
[ 367 ]
دورباشِ غيرت آمد اين خيال * گِرد بر گِرد سراپردهء وصال
[ 368 ]
بسته هر جوينده را كه راه نيست * هر خيالش پيش مىآيد بايست
يعنى : وهم و خيال سالك دور باش و مانع رسيدن بارگاه پادشاه است . چرا كه خيالى « 1 » كه سالك را در راه پيش او مىآيد ، آن خيال را عين مقصود دانسته ، خود را به وهم و خيال خويش و اصل انگاشته ، از سعى و طلب خود را بازمىدارد و آن وهم و خيال را كه غير حقيقت مقصود است ، حقيقت متصوّر مىپندارد . پس خيال سالك ، سدّ راه آن سالك است .
[ 369 ]
جز مگر آن تيزگوش و / B 211 / تيزهوش * كش بوَد از جيش نصرتها به جوش
[ 370 ]
بجهد از تخييلها با شَه بوَد * تيرِ شَه بِنْمايد و بيرون جهد
چون وهم و خيال سالك دورباش و مانع وصال است ، پس سالكى بايد كه يارى و نصرت حق پاسدارى او كند تا از وهم و خيال فرق كند و اغلاط شيطان و ديو را از ارشاد مرشد و هدايت هادى « 2 » امتياز نمايد كه اين نشان راه راست است و آن علامت راه كج .
پس نشان و تير پادشاه كه از درگاه است ، آن دورباش را بنمايد تا از آن عقبه عبور فرمايد ، چنانچه منقول است كه شخصى پيش حضرت جنيد آمده ، احوال خود عرض كرد كه من هر شب بر عرش مىروم و حق سبحانه را مىبينم . حضرت جنيد آن شخص را فرمودند كه هرگاه كه اينچنين واقعه را ببينى بايد كه « أعوذ باللّه من الشيطان الرجيم » بگويى كه آن شيطان بر كرسى نشسته است و مانع راه تو شده است . آن شخص همچنان كرد ، شيطان بگريخت . پس آن « أعوذ » تير پادشاه است .
هامش
( 1 ) . س : خيال .
( 2 ) . س : هدايتهاى وى .