تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
[ 318 ]
بر عدم تو حرفها بين با بيان * وان سوادش حيرتِ سودائيان
يعنى : اشيائى « 1 » كه بر لوح محفوظ مثبت و مرتسم است ، وقوع و عدم وقوع آن اشيا نزديك
/ A 111 /
بارى تعالى عيان و با بيان است ؛ به‌خلاف حروف آن مقاصد و مطالب كه بر لوح خاطر اهل اين جهان مرتسم است ، وقوع و عدم آن خيال در اين عالم غير معلوم است و اهل اين عالم در خواندن حصول و عدم حصول آن مقصود پريشانند . ( رباعى : ) « 2 »
اسرار ازل را نه تو دانى و نه من * اين حرف معمّا نه تو خوانى و نه من هست از پسِ پرده گفتگوىِ من و تو * چون پرده برافتد نه تو مانى و نه من
و ليكن هركس صورت مطلب خويش را در خيال آورده و آن خيال را حق و نفس الامر دانسته كه خيال من مطابق حرف لوح محفوظ است ؛ روى توجّه به سوى آرزوى خود برگمارند و ديگرى را در آن سعى باطل مىپندارند
قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَ قالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ .

تمثيل روشهاى « 3 » مختلف

[ 341 ]
هركه را پَر سوخت زان شمعِ ظفر * بدْهدش آن شمعِ خوش هفتاد پَر
[ 342 ]
ليك پروانه دو ديده دوخته * ماند زير شمع بَد « 4 » پرسوخته
مراد از « شمع ظفر » آن مرشد و مقتداست كه طالبان را به سوى راستى و درستى راهنماست ؛ و مراد از « شمع بد » آن مرشد و مقتداست كه بىنور و بىضياست ، بلكه سوزندهء جان و ايمان طالب است ، نه سازنده و نوازندهء آن جان است . چرا كه چون جان و ايمان خود را در حرص و هواى نفس سوخته باشد ، پس جان ديگران را چگونه افروخته باشد ؟ !
هامش
( 1 ) . س : يعنى كه اشيا . ( 2 ) . س : - رباعى . ( 3 ) . ش : روستاى . ( 4 ) . ش : بد .