مراد از « نسخ كردن » پيدا كردن است و مراد از « اديب » و « خوشنويس » ذات صانع است - عزّ اسمه - و اين عالم مصنوع و افعال آن صانع است .
[ 313 ]
درخورِ هر فكر بسته بر عدم * دمبهدم نقشِ خيالِ خوشرقم
يعنى : حق سبحانه درخور و موافق هر خيال و فكر بر صحيفهء عدم و بر لوح قدم نقش و صورت را پيدا گردانيده است و عقل و خرد را عاشق و آشفتهء آن نقش و صورت - كه بر لوح قدم و بر صور علميهء حق تعالى مثبت و مرتسم است - گردانيده است تا هركس براى تحصيل آن نقش هر بامداد كوشش نمايد . مثلا اهل دنيا در تحصيل امور دنيا و اهل دين در تحصيل امور دين سعى و كوشش نمايند .
[ 314 ]
حرفهاى طُرفه بر لوحِ خيال * برنوشته چشم و ابرو خدّ و خال
يعنى : حرفهاى نادر و عجب كه آن حروف عبارت از مقصود و مطلوب است ، بر لوح خاطر اين مردم رقم زده ؛ و عقل و خرد مردم را خواننده و تعليمگيرندهء آن حروف گردانيده تا آن صور را در هر صباح در خيال خويش آورده ، در تحصيل آن خيال بكوشند و تدبير نمايند و چهرهء آن صور اشيا را از پردهء عدم بگشايند .
[ 315 ]
بر عدم باشم نه بر موجود مست * زانكه معشوقِ عدم وافىتر است « 1 »
يعنى : من عاشق آن چيزم كه آن چيز در عدم است ، نه بر آن نقش و صورت كه در اين عالم مرتسم است كه آن عالم عدم وافى و كافى است كه دائم و باقى است و اين عالم نقش و صورت فانى و غير باقى است .
بيان آنكه نور كه غذا و جان است ، غذاى جسم اوليا مىشود « 2 »
[ 287 ]
ذاتِ ايمان نعمت و لوت است هَول * اى قناعت كرده ايمان را به قول « 3 »
هامش
( 1 ) . در هر دو نسخه شرح اين بيت ، پيش از بيت پيشين است .
( 2 ) . س ، ش : مىرود .
( 3 ) . در مثنوى چاپى اين بيت پيش از اين عنوان و در ذيل « عرضه كردن مصطفى - عليه السلام - شهادت را بر آن مهمان خويش » آمده است .