يعنى : ذات ايمان و اصل آن ايمان ، نورى است كه آن نور لوت و قوت جان است
/ B 011 /
و بدان قوت آن جان را سيرى از نعمت اين جهان است و از آن نور مر جسم را نيز نصيب و انعام است كه بدان قوت جسم هم با قوام مستغنى از طعام است يطعمنى ربّى و يسقين مطابق اين مراسم است و فرع آن ايمان ، قول است و آن قول عبارت از
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ *
است ؛ و اين قول غذاى جسم است كه جسم بدين قول بهرهمند است نه جان ، اگرچه در قول نفى ما سواست و ليكن آن نفى نه از راه سيرى و استغناى آن جسم است كه جسم غير مستغنى از طعام است . چرا كه بىطعام قيام جسم دشوار است . پس مستغنى از طعام روح و جان است ، بلكه براى اثبات دعواى سيرى جان است ، چون جان از ما سواى حق سير و مستغنى گشته ، دم يطعمنى ربّى و يسقين زد و دعواى نفى غير كرد .
براى اثبات اين مدّعى آن جسم نيز اظهار نفى ما سوا كرد و
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ *
را بر زبان آورد . پس قول هم ايمان است و ليكن نه آن ايمان كه مر آن جان را حاصل است كه جان را حقيقت ايمان - كه عبارت است از نور رحمان و سيرى از طعام اين جهان - حاصل است ، « 1 » چنانچه حديث « الكافر يأكل سبعة أمعاء و المؤمن يأكل بمعدة واحدة » 206 مشعر اين معنى است .
تمثيل لوح محفوظ و ادراك عقل « 2 » [ هركسى از آن لوح ]
[ 317 ]
چون مَلَك از لوح محفوظ آن خِرَد * هر صباحى درسِ هرروزه بَرَد
يعنى : چنانچه جبرئيل و ساير ملائك از لوح محفوظ احكام الهى را متعلّم گشته ، كامروايى و كارفرمايى « 3 » اين عالم مىكردند و خدمات خويش بجاى مىآرند ، همچنين اهل اين عالم مصالح معاش و معاد خويش از لوح خيال خويش تصوّر نموده ، در تحصيل آن مصالح مىكوشند .
هامش
( 1 ) . س : است حاصل .
( 2 ) . ش : - عقل .
( 3 ) . ش : كامرواى و كارفرماى .