تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨

عرضه كردن مصطفى - عليه السلام - شهادت [ را بر آن مهمان خويش ]

[ 275 ]
اينكه تو كردى دو صد مادر نكرد * معجزه عيسى بدان عازَر « 1 » نكرد
[ 276 ]
از تو جانم از اجَل نك جان ببُرد * عازر « 2 » ار شد زنده ز ان دم باز مُرد
عازر « 3 » نام شخصى « 4 » است كه عيسى - عليه السلام - آن را زنده كرده بود . معنى بيت چنين مىشود كه يا رسول اللّه ! از بركت اسلام و ايمان تو جان من از دسترس اجل و مرگ جان ببرد ؛ يعنى اجل الحال بر ما دستبرد نمىتواند نمود و عازر « 5 » كه از دست عيسى زنده شده بود ، باز بمرد . [ 305 ]
اى خداىِ بىنظير ايثار كن * گوش را چون حلقه دادى زين سُخُن
يعنى : بار خدايا ! تو كه ايثاركنندهء نعمت هستى ، چون گوش ما را زيب و زينت دادى كه درر سخن را در گوش من رساندى ، پس گوش ما به گرد « 6 » در مجلس آن كسانى كه از « 7 » مرغزار حقيقت مىچرند ، بازرسان . [ 310 ]
چند حرفى نقش كردى از رُقوم * سنگها از عشقِ آن شد همچو موم
[ 311 ]
نونِ « 8 » ابرو صادِ چشم و جيمِ گوش * برنوشته فتنهء صد عقل و هوش
مراد از نقش حروف ، صور اشخاص اين عالم‌اند كه به نون ابرو و صاد چشم و جيم گوش آن صور اشخاص خرد و عقل مردم واله و بىهوش است « 9 » و از دريافت ماهيّت و كمال آن اشخاص آن خرد باريك‌ريس است كه « الإنسان
/ A 011 /
سرّى و أنا سرّه . » [ 312 ]
ز ان حروفت شد خِرَد باريك‌ريس * نَسْخ مىكن اى اديبِ خوشنويس
هامش
( 1 ) . س ، ش : عاذر . ( 2 ) . س ، ش : عاذر . ( 3 ) . س ، ش : عاذر . ( 4 ) . س : شخص . ( 5 ) . س ، ش : عاذر . ( 6 ) . ش : گوش ما بگير و . ( 7 ) . ش : - از . ( 8 ) . س : نور . ( 9 ) . ش : - است .