تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

بيان آنكه خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند

[ 3678 ]
چون خِرَد با توست و مشرف بر تنت * گرچه زو قاصر بوَد اين ديدنت
[ 3679 ]
نيست قاصر ديدنِ تو اى فلان ! * از سكون و جنبشت در امتحان
[ 3680 ]
چه عجب گر خالقِ آن عقل نيز * با تو باشد در سكون و نقل نيز
يعنى : چون خرد و عقل انسان ، مشرف و ملازم آن انسان است و ليكن كيفيت تلازم بر آن انسان پوشيده و پنهان است ، پس خالق آن عقل نيز ملازم و مشرف انسان است ، اگرچه كيفيت تلازم و معيّت در ميان خالق و مخلوق پنهان است . پس چنانچه عقل را با ذات انسان اتّحاد و معيّت است ، همچنين ذات خالق را با ذات مخلوق معيّت و اتّحاد است و ليكن حقيقت و كيفيت آن معيّت پوشيده و پنهان است . [ 3681 ]
ز آن خِرَد غافل شود بر بد تَنَد * بعد از آن عقلش ملامت مىكند
[ 3682 ]
تو شدى غافل ز عقلت « 1 » عقل نى * كز حضورستش ملامت‌كردنى
[ 3683 ]
گر نبودى حاضر و غافل بُدى * در ملامت كى تو را سيلى زدى
اين چند ابيات ، تمهيد مقدّمه‌اى است بر حضور عقل مر صاحب عقل را و ذهول آن صاحب عقل از آن عقل كه هرگاه كه صاحب عقل مرتكب فعل
/ B 601 /
قبيح « 2 » و متحمّل عمل فضيح مىگردد ، پس در اين هنگام ، آن صاحب عقل از آن عقل غافل است و از ياد و از حضور آن عقل ذاهل است . چرا كه اگر آن صاحب عقل از آن عقل غافل نبودى و آن عقل را كار فرمودى ، هرگز مرتكب فعل قبيح نگشتى كه ارتكاب فعل قبيح به سبب عدم حضور عقل است كه جوهر عقل فارق است ميان حسن و قبح « 3 » اشيا و مانع است از ارتكاب فعل قبيح و ملامت كردن آن عقل مر آن صاحب عقل را بعد ارتكاب دليل است بر حضور آن عقل مر آن صاحب عقل را . چرا كه اگر آن عقل مطّلع احوال صاحب عقل
هامش
( 1 ) . ش : غفلت . ( 2 ) . س : قبح . ( 3 ) . س : قبح .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 246 | على اوجبى / محمد نعيم