تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
راه نيست كه از پيش گور و از وراى آن گور ، هيچ حقيقت را آگاه نيست .

دعا كردن موسى عليه السلام

[ 3632 ]
چه عجب گر روح موطنهاى خويش * كه بُدستش مكمن و مأواى پيش
[ 3633 ]
مىنيارد ياد كاين دنيا چو خواب * مىفروپوشد چو اختر از سحاب چند نوبت آزمودى خواب را * خوابِ دنيا را چنين دان ابتلا
[ 3634 ]
خاصه چندين شهرها را كوفته * گَردها از دركِ آن ناروفته
يعنى : چون روح انسان در غفلت خواب مولد و مأواى خود را فراموش مىكند ، پس چه عجب است كه آن روح در بستر خواب غفلت اين دنيا ياد مبدأ و معاد از خاطر آن روح انسان نرفته باشد خصوصا كه چندين
/ B 501 /
شهرهاى اين دنيا در زير پاى تعلّق و سكونت كوفته است و گرد آن تعلّق و سكونت اصلا به جاروب نسيان نروفته است . [ 3635 ]
اجتهادِ گرم ناكرده كه تا * دل شود صاف و ببيند ماجرا
[ 3636 ]
سر برون آرد دلش از بحرِ راز * اوّل و آخر ببيند « 1 » چشم باز
نيز « 2 » اجتهاد گرم و تامّ در تصفيهء دل و « 3 » تزكيهء نفس ننموده و بدان صيقل جهد و اجتهاد ، از آينهء دل زنگار سكونت آن شهرها نزدوده تا بر آينهء دل نقش مبدأ و صورت معاد جلوه‌گر گردد .

اطوار منازل خلقت انسان

[ 3639 ]
در نباتى چون به حيوانى فتاد * نامدش حالِ « 4 » نباتى هيچ ياد
[ 3640 ]
جز همان ميلى كه دارد سوىِ آن * خاصه در وقتِ بهار و ضيمران
هامش
( 1 ) . س : ببندد . ( 2 ) . ش : و نيز . ( 3 ) . س : + در . ( 4 ) . س : حالى .