يعنى : چون وجود آدمى ، مانند سنگ و آهن است كه از روى ظاهر ، عاجز و زبون است و ليكن از روى باطن ، از صفت كوه افزون است ؛ و لهذا پيغمبر خدا فرمود كه ما مردم اگرچه از روى ظاهر ، حادث و محتاجيم و ليكن از روى روح و جان قوى و قديمايم .
[ 3791 ]
جسمِ احمد را تعلّق بُد بدان * زين تغيّر آنِ تن باشد بدان
چون جسم احمد را با روح آن احمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نسبت تعلّق است ، نه عين آن روح است كه مرتبهء روح از كثافت تعلّق پاك و از تغيّر و تبديل منزّه است . پس تغيّرى و تبديلى كه واقع شده بود ، تن را بود نه روح را و ليكن به سبب تعلّقى كه آن بدن را با روح بود ، در چشم مردم ، تغيّر تن ، تغيّر روح نمود .
[ 3794 ]
روبَهش گر يك دمى آشفته بود * شيرِ جان مانا كه آن دم خفته بود
يعنى : روباه تن آن پيغمبر كه به نظر جبرئيل پريشان و آشفته شده بود ، به جهت آنكه شير جان آن پيغمبر از عالم تن و جهان بدن غافل و خفته بود .
[ 3795 ]
خفته بود آن شير كز خواب است پاك * اينْت شيرى نرمسارى سهمناك
يعنى : اگرچه از روى ظاهر ، آن شير جان محمّد خفته بود و ليكن فى الواقع بدين خواب غفلت كه به تكلّف بود ، خود را از هراسندگان و ترسندگان نهفته بود تا عوامالناس يا جبرئيل از وى هراس نبرند و بر ساير مردمان او را قياس كنند ، چنانچه يكى از ترسندگان مهابت خود را بدين قول مؤانست و مواسا بخشيد : « أنا ولد امرأة تأكل الثريد . » 201
[ 3798 ]
كفّ احمد ز ان نظر بىهوش شد * بحرِ او از مِهرِ كف پُرجوش شد
مراد از « كف » كه در هر دو مصرع
/ B 701 /
واقع شده است ، جسم ظاهرى محمّد - عليه السلام - است . « 1 »
هامش
( 1 ) . س : - است .