تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
يعنى : جسم ظاهرى محمّد از آن نظر و از آن جهت بىهوش شد كه بحر معنى آن احمد - كه عبارت از روح است - از تابش مهر و نورپاشى آفتاب حقيقى ، پرجوش و پركف شد ، چنانچه در وقت نزول وحى « زمّلونى » 202 مىفرمودند . پس بيهوشى كف صورت محمّد - عليه السلام - به واسطهء جوشش و موج بحر معنى كه از تابش مهر و نورپاشى آفتاب حقيقى حاصل شده بود ، پيدا گشت ، نه به واسطهء ديدن صورت جبرئيل . [ 3799 ]
مه همه كفّ است « 1 » مُعطِى نورپاش * ماه را گر كف نباشد گو مباش
مراد از « كف » در اين بيت ، كف دست است . يعنى : ماه همه كف دست است و همه گيرندهء نور مهر است . پس آن ماه را اگر كف دست « 2 » گرفتن و اخذ كردن نباشد كه آن دست « 3 » از گرفتن و اخذ كردن بىهوش و غافل باشد ، چه باك است . چرا كه آن ماه در گرفتن و اخذ كردن سراپا دست است و سراسر هوش است . پس اگر صورت و جسم محمّد مضمحل شده باشد ، چه باك است كه آن جسم سراسر مطرح انوار خورشيد است . [ 3805 ]
حيرت اندر حيرت آمد زين قصص * بيهوشى خاصگان اندر اخص
يعنى : از اين قصّه كه از ديدن جبرئيل پيغمبر خدا بىهوش شد ، حيرت در حيرت است . چرا كه بيهوشى و بيخودى كه مقتضاى حالت خاصّ است - كه عبارت از جبرئيل و مانند اوست - آن بيهوشى و بيخودى در اخصّ الموجودات - كه عبارت از ذات سرور كائنات است - موجود بود و جبرئيل غالب و پيغمبر خدا مغلوب بود . [ 3810 ]
بند كُن مَشكِ سخن‌پاشيت را * وا مَكُن انبانِ « قُل ما شيت » را
[ 3811 ]
آنكه برنگْذشت اجزاش از زمين * پيشِ او معكوس و « قُل ما شيت » اين
« قل ما شيت » به معنى « بگو هرچه بخواهى » آمده است و به معنى « بيهوده » هم آمده است و در اين بيت احتمال هر دو معنى دارد .
هامش
( 1 ) . س : + و . ( 2 ) . س : دوست ؛ ش : و دست . ( 3 ) . س : آن دوست .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 249 | على اوجبى / محمد نعيم