[ 3061 ]
همچنانكه چشم مىبيند به خواب * بىمَه و خورشيد ماه و آفتاب
مثال عدم احتياج جان به سوى خورشيد آسمان در صورت نوم ظاهر كردند كه جان انسان در نشيمن خواب حقايق اشيا را كما هى مشاهده مىكند و در آن خواب ، نه طلوع نور آفتاب است و نه ظهور ضوء ماهتاب . پس در ديدن اشيا مر روح و جان را نور ديگر است ، نه نور آفتاب و ماهتاب كه نائم در نشيمن خواب از ديدن آفتاب و ماهتاب در حجاب است .
[ 3062 ]
نومِ ما چون شد أَخ الموت 196 اى فلان ! * اين برادر آن برادر بازدان
يعنى : در نوم ، رؤيت حقايق اشيا بىطلوع آفتاب و بىظهور ماهتاب مقرّر است . چرا كه نوم ، اخ الموت است و تقاضاى اخوّت تساوى طرفين است و در صورت موت ، انكشاف حقايق اشيا بىطلوع آفتاب و ماهتاب است « ليس عند ربّك صباح و لا مساء . » پس بايد كه در صورت نوم نيز انكشاف حقايق اشيا بىطلوع آفتاب و بىظهور ماهتاب كما هى ثابت باشد و رؤيت آن نوم به واسطهء خيال روز نباشد كه در بيدارى صور محسوسات در متخيّلهء او جاى گرفته ، در خواب آن صور را مىديده باشد .
[ 3063 ]
ور بگويندت كه هست آن فرعِ اين * مشْنو اين را اى مقلّد بىيقين
يعنى : اگر بگويند كه نوم ، فرع موت است ، نه برادر آن موت است كه مرتبهء نوم كمتر از مرتبهء موت است كه در موت رؤيت حقايق اشيا بىتوسّط خيال روز است و در نوم به واسطهء خيال روز است « 1 » كه خيال « 2 » كه در روز در خاطر داشته بود ، همان خيال كه در دماغ او به نور آفتاب مرتسم بود ، در خواب نيز او را آن خيال ظهور نمود . پس اين سخن تقليدى است ، نه تحقيقى . چرا كه اكثر اوقات در خواب
/ B 301 /
رؤيت آن اشيا مىگردد كه صور « 3 » آن اشيا در اين عالم محسوس نشده بود و هرگز آن خيال در وهم نيامده « 4 » بود . پس
هامش
( 1 ) . ش : - و در نوم . . . است .
( 2 ) . ش : خيالى .
( 3 ) . ش : صورت .
( 4 ) . ش : نهآمده .