تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
يعنى : سالها « 1 » اين دوغ تن پيدا و فاش است كه دائم در پى و در تردّد معاش است و روغن جان پوشيده و پنهان است كه در تردّد معاش از نور علم و معرفت حق در حجاب و حرمان است مگر آنكه حق تعالى رسولى را مبعوث كند كه در صحبت آن رسول روغن جان از آن دوغ تن نمايان شود يا حق سبحانه كلامى منزّل گرداند كه اوامر و نواهى « 2 » شنيده ، بر آن اوامر و نواهى عمل گزيده ، آن روغن جان در ذات خويش پيدا كند .

مثال در اين معنى

[ 3057 ]
خور جماد است و بوَد شرقش جماد * جانِ جانِ جان بوَد شرقش فؤاد
يعنى : خورشيد ظاهرى ، مطلع آن خورشيد ظاهرى ، جماد است و مطلع جان جان - كه عبارت از ارواح واصلان است - دل و فؤاد ايشان است كه مسكن و مطلع روح و جان جان دل است ، چنانچه در تفسير سورهء « و الضّحى » بيان فرمودند كه مراد از « ضحى » نور ضمير مصطفى است و مراد از « ليل » جسم پاك اوست . پس مطلع خورشيد حقيقى ، دل است و مطلع خورشيد حسّى ، گل است . [ 3060 ]
ور نباشد آن چو اين باشد تمام * بىشب و بىروز دارد او نظام
چون خورشيد حسّى و ظاهرى ، جماد و بىجان است ، پس مطلع او - كه عبارت از افق آسمان است - نيز جماد و بىجان است ؛ و مشرق روح و جان ، آن مكان است كه آن مكان عرش رحمان و مخزن اسرار نهان است و نور خورشيد ، پرتوى نور آن جان است . پس اگر مشرق ظاهرى و حسّى نباشد و اين مشرق باطنى باشد ، كار هر انسان كامل بدين مشرق باطنى با كمال و با نظام است كه آن جان نه محتاج خورشيد و نه مفتقر
/ A 301 /
آسمان است ، بلكه افلاك و ما فيها به مقتضاى « لولاك لما خلقت الأفلاك » محتاج آن جان است .
هامش
( 1 ) . س : سالهاى . ( 2 ) . س : + آن كلام .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 238 | على اوجبى / محمد نعيم