تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

خشم كردن پادشاه بر نديم « 1 » 193

[ 2967 ]
خود طوافِ آنكه او شه‌بين بوَد * فوقِ قهر و لطف و كفر و دين بوَد
يعنى : مقام و منزل آن‌كس « 2 » كه شه‌بين است و در مشاهدهء آن شاه غرقين است ، پس آن كس از قهر و بيم و از لطف و مهر بيرون است كه او را ترس و قهر و غضب نيست كه
إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
در حقّ او وارد است و نيز از كفر و دين گذشته ، حق‌گزين است كه كفر و دين از جملهء اوصاف عبد است و او از لوث عبوديت گذشته است . [ 2968 ]
ز ان نيامد يك عبارت در جهان * پس نهان است و نهان است و نهان
يعنى : آن مقامى را كه فوق قهر و بالاى غضب است ، هيچ تعبيرى و بيانى نيست . چرا كه تعبير و بيان ، مستلزم حرف و صوت است كه مصدر آن حرف و صوت لسان است و مقتضى شفتين و زبان است و اين همه لازمهء ذات « 3 » انسان است ، نه ذات رحمان ؛ و آن مقام كه در آن مقام حرف و صوت را گنجايش نيست ، مقام
/ B 101 /
رحمان است . چرا كه ذات حق سبحانه ، متكلّم است بىحرف و صوت . [ 2969 ]
زانكه اين اسما و الفاظ حميد * از كلام آدمى آمد پديد
[ 2970 ]
« علّم الأسماء » 194 بُد « 4 » آدم را امام * ليك نه اندر لباسِ عين و لام
يعنى : تعليم كردن حق سبحانه آدم را حقايق اسما ، نه از راه حرف و صوت بود ، بلكه آن تعليم به ورود نور معرفت حقايق اشيا در ذات آن آدم و به وقود نار ظهور آن حقايق در آن آدم بود كه تعليم - كه مقتضاى حرف و صوت است - از جانب حق سبحانه هرگز نبود كه حق تعالى منزّه از حرف و صوت است .
هامش
( 1 ) . ش : - خشم كردن پادشاه بر نديم . ( 2 ) . ش : آن‌كسى . ( 3 ) . ش : - ذات . ( 4 ) . س : + و .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 235 | على اوجبى / محمد نعيم