[ 2188 ]
عاقل آن باشد كه او با مشعلهست * او دليل و پيشواىِ قافلهست
[ 2189 ]
پيروِ نورِ خود است آن پيشرو * تابعِ خويش است آن بىخويشرو
يعنى : عاقل و « 1 » كامل ، آن سالك است كه مشعلهء آن عقل - كه مميّز حسن و قبح اشيا و محك هر نقد و عيار هر كالاست - پيشرو او باشد و علم او علم لدنّى « 2 » بود كه عقل كامل آن سالك بىورود شرع ، شناسندهء حسن و قبح اشيا باشد ، چنانچه عقل انبيا - عليهم السلام - « 3 » الى يوم القيام
/ A 001 /
كه عقل ايشان در دريافت حسن و قبح اشيا مستقل و مستبد است كه پيشگزين و پيشرو « 4 » خويش است . بدان جهت از عقل همهء عاقلان سابق و پيش است .
بيان آنكه عهد كردن احمق « 5 » وقت « 6 » [ گرفتارى و ندم ، هيچ وفايى ندارد ]
[ 2293 ]
ضبط و درك و حافظىّ و يادداشت * عقل را باشد كه عقل آن را فراشت
[ 2294 ]
چونكه گوهر نيست تابش چون بوَد * بىمذكّر خود ايابش چون بوَد
يعنى : قوّت متخيّله و قوّت مدركه و قوّت حافظه مر عقل را حاصل است كه اين هر واحد ، خادم و قواى عقلاند . پس هركه را تابش گوهر عقل نيست ، او را اين قوّه نيست كه بىمذكّر و بىپنددهنده - كه عبارت از عقل است - رجوع آن صاحب عقل به سوى بازگشت خويش چگونه حاصل گردد .
[ 2295 ]
اين تمنّى هم ز بىعقلىّ اوست * كه نبيند آن حماقت را چه خُوست
يعنى : اين تمنّى و آرزوى آن بىعقل به سوى عافيت و امن از راه بىعقلى اوست . چرا كه آن بىعقل غافل از حماقت خويش است و نمىداند كه هرگاه كه امن و عافيت آن بىعقل را دست خواهد داد ، باز قدم نفس و هوا در راه گمراهى خواهد نهاد و آن رنج نسيان خواهد كرد كه قوّت حافظه - كه ثمرهء عقل است - ندارد .
هامش
( 1 ) . ش : - و .
( 2 ) . س : ازلى .
( 3 ) . س : عليه السلام .
( 4 ) . س ، ش : پسرو .
( 5 ) . س ، ش : احق .
( 6 ) . ش : + است .