تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
جان انسان را مگر اجرت عمل كه اجرت عمل گل‌كارى « 1 » گل است و اجرت عمل خار نشانى خار است
مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى .
پس اگر در اين دنيا خانهء تن و عمارت بدن را ويران نكرده است و مرتبهء « موتوا قبل أن تموتوا » در خود پيدا نكرده است ، پس گنج معرفت او را در آخرت حاصل نخواهد شد و از آن گنج محروم خواهد ماند .

جواب دهرى كه منكر الوهيت است

[ 2878 ]
حجّتِ منكر همىآمد كه من * غيرِ اين ظاهر نمىبينم وطن
يعنى : حجّت منكر بر قدم عالم همين است كه من غير اين عالم - كه مرئى و محسوس است - چيزى ديگر - كه عبارت از موجد و صانع است - نمىبينم . پس اگر سواى اين عالم چيزى ديگر مىبود ، هرآينه محسوس مىگرديد . [ 2879 ]
هيچ نَنْديشد كه هرجا « 2 » / A 101 / ظاهر است * آن ز حكمتهاىِ باطن مُخبِر است
يعنى : آن منكر نمىداند كه هرجا كه اثر است ، آنجا مؤثّر است كه وجود اثر بىوجود مؤثّر محال است .
عمر كركس سه هزار و پانصد است * مر كبوتر را چه ز ان آمد به دست مىبميرد از كبوتر صد هزار * مرگِ كركس را نبيند آشكار جمله پندارند كه كركس باقى است * نه غلط كردند كه يك كس باقى است
چون عمر كركس سه هزار و پانصد سال است ، پس جميع مردم مانند آن منكر « 3 » ظاهربين‌اند . گمان دارند كه كركس دائم است . همچنين در نظر اين مردم ، عالم ابدالآباد قائم است كه قيام او محسوس است و فناى او غير محسوس .
هامش
( 1 ) . س : گل‌كارى . ( 2 ) . ش : چه . ( 3 ) . س ، ش : + كه .