تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
نه بىخود و تن بايزيد به « 1 » صيقل نيستى ساده بود و نقش و « 2 » صورت و جسم مريدان در آن تن ، مانند آينه متجلّى و آماده بود . پس هركه خنجر بر آينه زد ، بر خود زد .
بيان رسول - عليه السلام -
/ B 99 /
[ سبب تفضيل و اختيار كردن او آن هذيلى را به اميرى ] 192 [ 2180 ]
كمترين نامهاى خوش نَفَس * اينكه نبْوَد هيچ او محتاجِ كس
يعنى : كمترين نامهاى آن عقل كامل اين است كه آن عقل كامل محتاج هيچ دليلى و برهانى و منتظر هيچ تقريرى و بيانى نيست ، مانند عقل انبيا و اوليا كه به تعليم الهى عالم و دانااند . [ 2181 ]
گر به صورت وانمايد عقل رو * تيره باشد روزِ روشن پيشِ او
[ 2182 ]
ور مثالِ احمقى پيدا شود * ظلمتِ شب پيشِ او روشن بوَد
مراد از « عقل » نور عرفان است كه پيش آن نور عرفان ، روز روشن ، تيره است و آفتاب تابان خيره و [ مراد ] از « احمقى » تيرگى جهل و تاريكى آن جهل است كه پيش آن تاريكى ظلمت شب مانند روز روشن است كه آن احمقى در كمال ظلمت است و آن عقل در ذات اوليا و انبيا است و اين عقل در ذات ابو جهل و ساير اشقياست . [ 2184 ]
اندك‌اندك خوى كن با نورِ روز * ورنه چون خفّاش مانى بىفروز
[ 2185 ]
عاشقِ « 3 » هرجا شِكال و مشكليست * دشمنِ هرجا چراغى مُقبِليست
يعنى : آن خفّاش ظلمت‌جو - كه عبارت از جاهل است - عاشق آن جاى است كه در آن جاى ، اشكال قيل و قال است و هرجا كه شيوهء برهان و دليل است ، « 4 » دشمن آن جاى است كه در آن جاى ، نور باطن و چراغ بىفتيل است .
هامش
( 1 ) . س : از . ( 2 ) . س : - و . ( 3 ) . س : عاشقى . ( 4 ) . س : + و .