[ 2055 ]
برگِ بىبرگى نشانِ « 1 » عارفيست * زردىِ زر سرخرويى صيرفيست
چون زردى درخت ، نشان پختگى است و بر سبزى نشان ناقصى و خامى است ، پس بىبرگى و تجريد نشان عارفى است كه عارف از پيرى و جوانى فارغ است كه مرتبهء « الآن كماكان » دارد .
قصّهء « سبحانى ما أعظم شأنى [ گفتن بايزيد » ] 190
شيرگير از شير كى ترسد بگو * شرحِ راه از كور كه « 2 » پرسد بگو
« شيرگير » به معنى شرابخوار نيز آمده است و در اينجا گيرندهء شير مراد است .
يعنى : شيرگير از شير كى ترسد « 3 » و هراس كند كه آن شيرگير دليرى شير دارد . چرا كه در راه آن شير فانى گشته است ، جاى هراس و ترس نمانده است كه
إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
و حقيقت و سرّ اين راه از كور اين راه چه مىپرسى كه او از اين سرّ آگاه نيست .
[ 2118 ]
شيرگير از خونِ نرّهشير خَورد * تو بگويى باده گِرد او نگرد
« شيرگير » شرابخوار .
يعنى : اگر شيرگير شراب حق خورده ، مانند آن كلام كه حضرت بايزيد اظهار فرمودهاند اظهار كند ، تو بگويى كه آن كلام از روى صحو گفته است ، نه از راه سكر ، و سكر و باده گرد او نگشته است .
[ 2119 ]
ور سخن پردازد از زرّى كهن * تو بگويى : باده گفت است آن سخن
يعنى : اگر عاشق - كه مخمور شراب معشوق است - سخن عالى مانند سخن بايزيد بگويد ، تو بگويى « 4 » كه ياوه گفته است .
هامش
( 1 ) . س : نشانى .
( 2 ) . ش : كى .
( 3 ) . ش : بترسد .
( 4 ) . س : نگويى .