[ 2040 ]
هست مِنهاج و نهان در مَكْمن است * يافتش رهنِ گزافه جستن است
يعنى : راه و منهاج خلاصى از تعلّقات دنياوى ، مهيّا و موجود است و ليكن موقوف بر جستوجوى است .
[ 2041 ]
تفرقهجويانِ جمع اندر كمين * تو درين طالب رخِ مطلوب بين
يعنى : تفرقه و پريشانى جويان و خواهان جمعيتاند كه اختيار تفرقه براى تحصيل جمعيت است . پس اى مخاطب ! اندر اين طالب ، رخ مطلوب آن طالب ببين و بدان كه منظور نظر اين اهل تفرقه ، تحصيل جمعيت است . پس تفرقه هم دالّ است بر وجود جمعيت كه اگر وجود جمعيت در عالم نبودى ، پس طالب راه تفرقه را براى چه كشيدى ؟ ! پس اختيار تفرقه دالّ است بر وجود جمعيت .
[ 2042 ]
مُردگانِ باغ برجسته ز بُن * زندگى بخشنده او را فهم كن
يعنى : مردگان باغ - كه عبارت از درختاناند - كه از باغ برجستهاند و نهال جاندار گشتهاند ، آن مردگان نيز دالّ بر مؤثّرند كه مؤثّرى پنهان در مكمن است . پس از زندگى باغ ، موجد و زندگىبخش آن را فهم كن و بدان كه هر ظاهر را باطنى است و هر اثرى را مؤثّرى است . پس در حركت و جنبش افراد عالم ، مطلبى است مخفى و مقصدى است مستور .
[ 2051 ]
زين درخت آن « 1 » برگِ زردش را ببين * سيبهاى پختهء او را به چين
يعنى : از درخت انسان و از نهال آن انسان ، زردى و كهنگى وجود مبين . ثمرهء آن كهنگى و زردى كه پختگى است آن را برگزين كه پير « 2 » را دانش و عقل بيشتر است . چرا كه از گرم و سرد عالم از مدد تجربهء خويش آگاه
/ B 89 /
و باخبر است كه اگرچه پير و ضعيف و زرد « 3 » است و ليكن به عقل تازه و تر است .
هامش
( 1 ) . ش : زين درختان .
( 2 ) . س : پيران .
( 3 ) . س : زرده .