تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
بعضىاند كه از تعلّق آن سيب گذشته ، به سوى هفت آسمان مركب سير خود تاخته‌اند و به سوى سيب كم پرداخته‌اند . [ 1876 ]
مردِ اوّل بستهء خواب و خَور است * آخر الأمر از مَلَك بالاتر است
يعنى : اوّل حال ، مرد سالك بستهء خواب و خور است . بعد از آن بتدريج از ملائك بالاتر است . [ 1879 ]
گرچه آتش نيز هم جسمانى است * نه ز روح است و نه از روحانى است
يعنى : از مدد كبريت تن و آتش بدن ، شعلهء نور آن مرد حق بر عنان آسمان تابان است و بر سر مهر و ماه رخشان است ؛ اگرچه آن آتش ، جزء جسم است كه آن آتش نه روح است و نه جزء روح و ليكن در حقّ تصرّف مر آن روح را از آن آتش بهره و فتوح است كه آن روح مانند پادشاه است و جوارح رعيّت اوست . پس آن چيز كه ملك رعيّت است ، پادشاه از آن چيز بهره‌مند و كام‌جوست و نيز روح مانند درياست و جسم مانند قطرهء اوست ؛ آنچه از قطره است « 1 » ، آن چيز فى الحقيقة از درياست .

اعتراض كردن معترضى « 2 » بر رسول عليه السلام [ بر امير كردن آن هذيلى ]

[ 2078 ]
اين مگر باشد ز حُبّ مُشْتَها * اسقني خمرا و قل لى إنّها
تمامى آن بيت اين است كه شاعرى در مدح شراب گفته است :
اسقني خمرا و قل لى / A 89 / هى الخمر * و لا تسقنى سرّا إذا أمكن الجهر 189
يعنى : بده تو اى ساقى ! شراب را تا كام من آن شراب را بچشد و دست من بسايد و بينى من ببويد ؛ و بگو اى ساقى ! كه اين شراب است تا جميع حواسّ من ملتذّ « 3 » و بهره‌مند گردند كه گوش هم از اين لذّت محروم نماند .
هامش
( 1 ) . س : اوست . ( 2 ) . ش : معترض . ( 3 ) . س : مانند .