تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
يعنى : بعد از تصرّف روح ملكى ، تصرّف روح احمدى است كه آن تصرّف روح احمدى ، تصرّف حق است . مراد از « لب گزيدن » منع كردن و ترسانيدن است كه « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل » عبارت از آن تصرّف است . [ 1866 ]
گفت او را نيست الّا دردِ لوت * پس جوابِ احمق اولىتر سكوت
[ 1867 ]
نيستش دردِ فراق و « 1 » وصل هيچ * بندِ « 2 » فرع است و ندارد اصل هيچ
[ 1868 ]
احمق است و مُردهء ما و منى * كز غمِ فرعش فروغِ اصل نى
يعنى : گفت آن امير كه آن غلام را نيست هيچ درد مگر درد نان و لوت . پس آن غلام بىخرد و احمق است كه سراسر دربند نان و طبق است و جواب آن احمق سكوت اولى و اليق است كه آن غلام دربند فرع - كه عبارت از ادرار و وظيفه است - درمانده ، از اصل - كه عبارت از هجران و وصل است - غافل و بىخبر است كه هجران نان سهل‌تر است از هجران صاحب نان . پس آن غلام طالب نعمت است ، نه طالب منعم كه خوان احسان حق سبحانه بر سفرهء زمين گسترانيده شده است و نمىداند كه آسمان و زمين مانند درخت سيب است كه از دست قدرت حق سبحانه پيدا شده است و خوانچهء زمين و دستارخوان آسمان براى انعام عام و خاص گسترانيده شده است . پس آن غلام از اصل غافل شده ، بر فرع افتاده است و دل‌وجان را بر آن
/ B 79 /
فرع نهاده است . [ 1871 ]
آن يكى كِرمى دگر در سيب هم * ليك جانش از برون صاحب عَلَم
[ 1872 ]
جنبشِ او واشكافد سيب را * برنتابد سيب آن آسيب را
يعنى : اهل اين جهان مانند كرم سيب‌اند . پس بعضى به‌غايت حرص و هوا خود را در آن سيب نگونسار ساخته‌اند و به سوى عالم بالا نپرداخته‌اند و خود را ذليل ساخته « 3 » ، عمر عزيز را در آن سيب باخته‌اند كه كاسهء « 4 » طمع « 5 » را از گدايى مير و وزير انباشته‌اند ؛ و
هامش
( 1 ) . س : - و . ( 2 ) . س : بنده . ( 3 ) . س : ساخته‌اند . ( 4 ) . س : كافه ؛ ش : كانسه . ( 5 ) . س : طبع .