تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
از اهل معرفت متراش كه علم تحصيل دنيا ديگر است و علم راه حق ديگر است .

تفسير فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى

[ 1690 ]
بنْگر آنها را كه آخر ديده‌اند * حسرتِ جانها و رشكِ ديده‌اند
يعنى : بنگر آن جماعت را كه آخر ديده‌اند كه آخرت را بر دنيا برگزيده‌اند . پس آن جماعت به حيلهء زهد و صلاح چنان آراسته‌اند كه رشك ديده گشته‌اند . [ 1691 ]
بنْگر آنها را كه حالى ديده‌اند * سرّ فاسد ز اصل سَرِ بُبْريده‌اند
يعنى : بنگر آن جماعت را كه حالى ديده‌اند كه نقد دنيا را بر عقبى برگزيده‌اند ، سرّ فاسدند و سراسر كاسدند و سرهاى ايشان از بيخ بريده شده است ، و رازى و سرّى كه مخفى و مستور در آن سر دارند ، پيش خلايق همه آشكار است و فساد آن راز بر همه كس پيداست و يا سر فاسدند از اصل و ذات خويش كه بذاته فاسدند و سر بريده‌اند كه اصلا
/ B 69 /
سرى ندارند تا در آن سر سرّى باشد .

زجر مدّعى از دعوى كردن

[ 1715 ]
چشمِ خر چون اوّلش بىآخِر است * گر دو چشمش هست « 1 » ، حكمش اعْور است
يعنى : چون دو چشم خر به منزلهء چشم واحد است كه آن خر اوّل‌بين است و بس « 2 » نه آخربين ؛ پس اگرچه آن خر دو چشم دارد و ليكن حكم آن خر حكم اعور و يك چشم است . پس كندن و تلف كردن دو چشم او كه مستلزم ديت نصف قيمت است ، مانند تلف كردن يك چشم آدمى است كه تلف كردن يك چشم آدمى مستلزم ديت نصف قيمت است .
هامش
( 1 ) . س ، ش : نيست . ( 2 ) . س : پس .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 224 | على اوجبى / محمد نعيم