[ 1666 ]
حق ز ايجادِ جهان افزون نشد * آنچه اوّل آن نبُد اكنون نشد
يعنى : چنانچه حق تعالى در حقّ ايجاد جهان ، زياده و افزون نيست كه او سبحانه در حقّ « 1 » ذات خويش الآن كماكان است و ليكن افزونى و زيادتى در آن ايجاد به اعتبار ظهور صفات است كه صفات و شئون آن حق كه در ذات مندرج بود ، در عالم كثرت ظهور نمود و نور وجود حق در افراد عالم منبسط گرديد و ليكن آن نور حق ، همان نور است كه پيش از ظهور در اين عالم بود ؛ چنانچه نور چراغ كه در كنج خانه و سراست ، همان نور است كه در عرصهء صحراست ، اگرچه نور كنج خانه تنك است و نور صحرا وسيع و باپهناست و ليكن هر دو نور يك نور است ، امّا اثر نور صحرا زياده از نور كنج خانه است كه اين نور تنك و آن نور وسيع است ؛ همچنين نور حق تعالى در صورت اعدام افراد
/ A 69 /
عالم ، همان نور است كه پيش از اعدام بود و ليكن آن نور چنانچه در حقّ ظهور عالم اجساد در صورت ايجاد زياده و افزون است ، همچنين در حقّ ظهور عالم ارواح در صورت اعدام نيز افزون خواهد شد .
[ 1655 ]
نفسها را لايق است اين انجمن * مُرده را درخور بوَد گور و كفن
مراد از « انجمن » انجمن دنياست .
[ 1657 ]
آبِ وحىِ حق بدين مُرده رسيد * شد ز خاكِ مُردهاى زنده پديد
يعنى : چون آب وحى حق ، بدين نفس مرده رسيد و بدان وحى به علم باطنى بهرهمند گرديد ، پس آن نفس حيوانى - كه مانند مرده بود - به روح ملكى زنده گشت .
[ 1658 ]
تا نيايد وحى حقّ غَرّه مباش * تو بدين گلگونهاى طال « 2 » بقاش
يعنى : تا كه « 3 » بانگ وحى حق - كه از آن بانگ وحى ، حيات ابدى و زندگى مطلق است - در گوش باطن تو نيايد ، تو بدان گلگونه - كه مانند زراندود است - مغرور مباش و خود را
هامش
( 1 ) . س : - حقّ .
( 2 ) . س ، ش : طل .
( 3 ) . س : ك .