[ 1565 ]
گوشهاى رو نامه را بگشا بخوان * بين كه حرفش هست در خوردِ شَهان
مراد از « كالبد » دل است كه آن دل به منزلهء نامه و كتابت است ؛ اگر آن دل از غلّ و غشّ نفس و هوا پاك است ، پس بردن آن نامه پيش پادشاه لايق و سزاوار است و اگرنه لايق پاره كردن است .
/ B 49 /
[ 1567 ]
ليك فتحِ نامهء تن زَپ « 1 » مدان * ورنه هركس سرّ دل ديدى عيان
يعنى : دريافتن حقيقت نامهء تن - كه آن نامهء تن از نقوش ريا و سمعه پاك است يا بدان ريا سياهناك است - متعذّر و مشكل است كه هركس را وقوف بر اين اسرار مشكل و غير آسان است و لهذا صحابهء كرام در خدمت آن فخر الأنام از اغراض نفسانى كه در دل ايشان عارض « 2 » مىشود و شيطان آن اغراض را بر دلهاى ايشان در وقت نماز و عمل خير عرض مىنمود ، علاج رفع آن را طلب مىنمودند كه در وقت عبادت و طاعت ، دل از خطرهء ريا و سمعه « 3 » پاك باشد .
[ 1569 ]
جمله بر فهرست « 4 » قانع گشتهايم * زانكه در حرص و هوا آغشتهايم
مراد از « فهرست » « 5 » اعمال ظاهرى است كه ما بر آن اعمال ظاهرى قانع گشته ، به سوى خلوص نيّت توجّه ننموديم كه فضل طاعت و عبادت موقوف بر نيّت است .
زشت نبْوَد كين جوالِ « 6 » پُر ز ريگ * مىكشى باشد و آن هم مُرده ريگ
چون نمىتانى كه پُرلعلش « 7 » كنى * آن نهى بهتر كه همجنسى نئى
يعنى : در جوالى - كه عبارت از تن است - كه آن جوال مرده ريگ است ، اگر نمىتوانى كه از لعل و گوهر پر كنى ، پس آن جوال تهى بهتر است از آنكه همجنس آن جوال - كه
هامش
( 1 ) . ش : رب .
( 2 ) . ش : عازض .
( 3 ) . س : سمع .
( 4 ) . س : فهراست .
( 5 ) . س : فهراست .
( 6 ) . س : جوان .
( 7 ) . س : بر .