ازالهء آن جاه « 1 » يكايك متعذّر و مشكل است ، چنانچه مقولهء « 2 » اكابر دين است « آخر ما يخرج من رءوس الصدّيقين حبّ الرئاسة « 3 » . » 180 پس شايد كه تعشّق بلقيس بدان تخت اين بوده باشد ، چنانچه بيت لاحق مشعر اين معنى است .
[ 880 ]
پس سليمان گفت گرچه فى الأخير * سرد خواهد شد بر او تاج و سرير « 4 »
[ 889 ]
خاك را و مُضغه را و نُطفه را * پيشِ چشمِ ما همىدارد خدا
[ 890 ]
كز كجا آوردمت اى بدنيت * كه از آن آمد همى خِفريقىات
[ 891 ]
تو بدان عاشق بُدى در دَوْرِ آن * منكرِ اين فضل بودى آن زمان
[ 892 ]
اين كرم چون دفعِ آن انكارِ توست * كه ميانِ خاك مىكردى نخست
يعنى : حق - سبحانه تعالى - خاك و نطفه را و مضغه را براى اعتبار و انتباه ما پيش ما نهاده است و بدان هر واحد ، گوش تنبّه « 5 » ما گشاده است كه تو را اى منكر نعمت از خاك و نطفه و مضغه پيدا كردم و حال آنكه تو در همان خاك بودى كه انكار قدرت و فضل ما مىنمودى كه آفرينش خويش كه بدين كمال است ، از اين مشتى خاك انكار مىكردى كه حق تعالى ما را از اين خاك چگونه جاندار خواهد ساخت و به خلافت عرصهء زمين چگونه خواهد نواخت ؟ ! پس اين كرم ما دفع آن انكار تو است كه پيش از خلقت مىكردى .
[ 893 ]
حجّتِ انكار شد انشار تو * از دوا بدتر شد اين بيمارِ تو
[ 894 ]
خاك را تصويرِ انكار از كجا * نطفه را خصمى و انكار 181 از كجا
يعنى : اين انكار تو ، حجّت و دليل الزام تو شد . چرا كه خاك را قوّت انكار و صورت خصمى از كجا است ؟ ! چرا كه خاك بيدل و بىجان است و خصومت و انكار ، تقاضاى اهل روح و جان است . پس چون انكار از خاك
/ B 19 /
ظاهر شد ، پس آن انكار آن خاك را
هامش
( 1 ) . س : + پگاه .
( 2 ) . س : منقوله .
( 3 ) . س : منقوله .
( 4 ) . ش : + آزاد شدن بلقيس از ملك و مال .
( 5 ) . ش : تنبيه .