تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و هدهد كه مانند زاهد رياكار براى حصول جاه و انقياد خلق اللّه ، از خوردن دانه و حبوب حلق بسته است و براى خوردن سنگريزه در باديه نشسته « 1 » است ، او را از اين نيّت بازدار و بر اوضاع ساير خلق اللّه آر . ( بيت : )
راهرو گر در ريا كوشد ، مريدِ شهوت است * بيوه‌زن چون رخ بيارايد ، به بندِ شوهر است
و عقاب را كه گاه در آب و گاه در خشكى است ، او را يك روى نماى كه بين بين ماندن موجب خسارت است . ( مصرع : )
دودل بودن بجز بىحاصلى نيست

آزاد شدن بلقيس از ملك و مال « 2 »

[ 877 ]
اين سبب را من معيّن گفتمى * گر نبودى چشمِ فهمت را نمى
يعنى : سبب معيّن « 3 » عشقبازى بلقيس با تخت « 4 » خويش يا سبب معيّن تعشّق هر پيشه‌ور به ادوات و آلات حرفت خويش بيان كردمى و اظهار نمودمى و ليكن ادراك مردم را نمى و رطوبت است كه بدان رطوبت و نمى نمىتوانند سرّ اين تعشّق معقول ساخت . چرا كه عشق جاندار بر غير جاندار غير معقول است و جنسيت در ميان مفيد و مستفيد شرط است . شايد كه سبب تعشّق بلقيس - و اللّه أعلم بالصواب - غير آن بوده باشد كه تخت و تاج نشان جاه و علامت
/ A 19 /
سرورى است و حبّ جاه و سرورى در هر سر متمكّن است و
هامش
( 1 ) . س : سنگه‌ريزه دريا بنشسته . ( 2 ) . ش : - آزاد شدن بلقيس از ملك و مال . ( 3 ) . ش : - معيّن . ( 4 ) . س : بخت .