تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
عين الزام گشت كه چون خاك را حق سبحانه قوّت انكار داد ، پس چرا خاك و آب و باد و آتش را تربيت داده ، روح و جان در آن هر واحد نتواند نهاد ؟ ! [ 895 ]
چون در آن دَم بيدل و بىسِر بُدى * فكرِ « 1 » اين كارِ مرا منكر بُدى
[ 896 ]
از جمادى چون‌كه انكارت برُست * هم ازين انكار حشرت شد درست
يعنى : در آن وقت كه خاك محض بودى كه سراسر آب و گل بودى ، پس آن زمان « 2 » انكار قدرت ما مىنمودى . پس آن انكار حجّت بر تو گرديد و چون انكار تو از خاك تو برست ، پس از همان انكار حشر و نشر تو نيز شد درست . چرا كه چون حق تعالى تو را از همين خاك موجود كرد ، پس تو را در روز قيامت چون اعادهء تو نتواند نمود
أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى .
[ 899 ]
پس هم انكارت مبيَّن مىكند * كز جماد او حشرِ صد فن مىكند
يعنى : پس آن انكار اظهار و بيان آن مىكند كه حق تعالى در حشر اجساد صد فن و صد صنعت مىتواند كرد كه خاك را در روز قيامت جاندار ساخته ، جزا و سزا « 3 » را از آن جاندار بستاند . [ 897 ]
پس مثالِ تو چو آن حلقه‌زنيست * كز درونش خواجه گويد : خواجه نيست
[ 898 ]
حلقه‌زن زين نيست پندارد كه هست * پس ز حلقه برندارد هيچ دست
[ 901 ]
آب‌وگِل مىگفت خود انكار نيست * بانگ مىزد بىخبر مه اخبار نيست
يعنى : مثل تو مثل آن حلقه‌زن است كه از درون خانه صاحبخانه منكر وجود خود باشد و تو از آواز او بدانى كه صاحبخانه در خانه است . پس انكار او عين اقرار است . پس همچنين انكار خاك بر انسان ساختن حق تعالى از آن خاك عين اقرار است بر آنكه حق
/ A 29 /
تعالى قادر است بر انسان ساختن خاك را كه خاك را چون قدرت انكار داد ،
هامش
( 1 ) . س : + و . ( 2 ) . س : زنان . ( 3 ) . ش : سزاى .