[ 912 ]
نردِ خدمت چون به ناموضع بباخت « 1 » * شيرِ سنگى را شقى شيرى شناخت
[ 913 ]
از كرَم شيرِ حقيقى كرد جود * استخوانى سوى سگ انداخت زود
[ 914 ]
گفت : گرچه نيست آن سگ بر قِوام * ليك ما را استخوان لطفيست عام
يعنى : چون آن ساجد نرد خدمت به ناموضع بباخت كه سنگ منحوت را مسجود و معبود خود پنداشت كه نقش و صورت شير كه بر سنگ منحوت بود ، شير حقيقى پنداشت . پس حق تعالى به حسب گمان و موافق پندار او استخوانى از خوانچهء دنيا پيش آن سگ انداخت كه به سبب اطاعت و پرستش آن سنگ متمنّاى « 2 » آن ساجد « 3 » - كه مانند سگ طالب دنياست - حاصل گردانيد « 4 » . اگرچه آن سگ لايق اين چند استخوان نبود و ليكن آن كريم حقيقى ، كرم و احسان خويش اظهار نمود .
مثل قانع شدن آدمى [ به دنيا ]
[ 1053 ]
گورِ چه ؟ از صيدِ غيرِ دوست دور * جمله شير و شيرگير و مستِ نور
[ 1054 ]
در نظارهء صيد و صيّادىِ شَه * كرده تركِ صيد و مُرده در وَلَه
يعنى : آن گور چه قسم گور است كه از صيد غير دوست و از شكار غير صيّاد حقيقى نفور است كه آن گور جمله شير و شيرگير است و مست نور حق است ، نه گور و صيد هركس است . مراد از « گور » طالب صادق است كه آن طالب در راه مانند ميّت « 5 » در دست غسّال خود را ساخته است كه نفس و هوا را پيش از طلب كشته است ، بعد از آن مطلب پيش كرده است .
[ 1055 ]
همچو مرغى مُردهشان بگْرفته يار * تا كند او جنسِ ايشان را شكار
يعنى : اين جماعت شير و مست نور حق ، مرغ مرده را - كه عبارت از فانى فى اللّه است -
/ A 39 /
يار و مددكار خويش گرفتهاند تا فانى فى اللّه به مقتضاى جنسيت آن گور را -
هامش
( 1 ) . س : نباخت .
( 2 ) . س : ممتناى .
( 3 ) . س : مساجد .
( 4 ) . س : كردانيذ .
( 5 ) . س : مست .