و ليكن قدرت و تصرّف شيخ به اين مثابه است كه قهر و لطف او در آن واحد جارى است .
يا مراد آن است كه قهر و لطف آن شيخ ، متضضادّ مدان كه قهر او عين لطف است كه فعل او عين حكمت و مصلحت است مر طالب را .
[ 552 ]
در صفِ معراجيان چون بيستى « 1 » * چون بُراقت مىكشاند نيستى
لفظ « چون » براى انكار است .
يعنى : اگر در صف معراجيان - كه عبارت از عارفان است - ملحق و منقاد نيستى ، پس خنگ تو در صف معراجيان چگونه پاى نيستى خواهد گشاد و تو را با نيستان چگونه خواهد رساند ؟ !
[ 553 ]
نه چو معراج زمينى تا قمر * بلكه چون معراجِ كِلكى تا شكر
مراد از « معراجيان زمينى »
/ A 09 /
ذوات انبيا است كه معراج ايشان از زمين تا قمر است و معراج جماعت فقرا مانند معراج نيشكر تا شكر است كه از مرتبهء نقصان به مرتبهء كمال و بهرهور است ، نه آنكه عروج ايشان از زمين تا فلك است .
بقيهء قصّهء اهل سبا و نصيحت و ارشاد سليمان عليه السلام 179
[ 853 ]
مرغ جبرى را زيان « 2 » جبر گو * مرغِ پراشكسته را از صبر گو
جبرى كه « 3 » صدور خير و شرّ را از اختيار خود گذرانده است و خود را در اين افعال مجبور محض مانند سنگ و چوب خوانده است ، آن جبرى « 4 » را زيان و خسارت دارين در اختيار اين عقيده بيان فرماى و از اين اعتقاد فاسد « 5 » تحذير نماى تا بدين حيله ، ريقهء اطاعت [ و ] عبوديت از گردن خويش ناندازد و مرغ پراشكسته - كه عبارت از عاجز و
هامش
( 1 ) . ش : نيستى .
( 2 ) . س : زبان .
( 3 ) . س : + از .
( 4 ) . س : خبرى .
( 5 ) . س : فاصد .