تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
حقيقت روحين در اين عالم حاصل آيد ؟ ! پس اين مقال مثال است نه مثل . چرا كه در مثل توافق ممثّل يا ممثّل به در جميع امور معتبر است ، به‌خلاف مثال كه در مثال توافق در بعض وجوه كافى است ، چنانچه تشبيه رجل شجاع به شير محض به اعتبار دليرى آورده مىشود ، نه به اعتبار جميع وجوه مانند گنده‌دهانى و تب دائمى « 1 » و غير آن اوصاف كه در ذات شير موجود است . پس ظهور فرق در ميان ارواح مؤمنان و در ميان ارواح غير مؤمنان در مثال نور آفتاب و در مثال نور چراغ كه نور مؤمنان مانند نور آفتاب است و نور غير
/ B 88 /
مؤمنان مانند نور چراغ است به اعتبار ظاهر و صورت است ، نه به اعتبار ماهيّت و حقيقت است . [ 462 ]
بر مثالِ عنكبوت آن زشتخو * پرده‌هاى « 2 » گنده را بر بافت « 3 » او
[ 463 ]
از لُعابِ خويش پردهء نور كرد * ديدهء ادراكِ خود را كور كرد
مراد از « زشتخو » حكيم طبيعى « 4 » است كه جميع ارواح را واحد مىداند « 5 » . يعنى : آن زشتخو از لعاب قيل و قال و از ريسمان بحث و جدال خويش ، خانهء معرفت و شناخت حقايق اشيا مىسازد و حال آنكه آن خانه ، حجاب راه او مىگردد . [ 456 ]
اين مثالِ جانِ ربّانى بوَد * نه مثالِ جانِ حيوانى بوَد
يعنى : مثال تعدّد چراغها « 6 » مثال جان حيوانى است كه جان هر حيوان مانند نور هر چراغ علىحده است كه فوت يكى موجب فوت ديگرى نيست ، به‌خلاف جان ربّانى كه فوت يكى موجب فوت جميع جانها است . چرا كه آن جانها نه مانند چراغ خانه‌هاست ، بلكه آن جان مانند شعاع خورشيد است كه تا خورشيد آسمان تابان است ، نور آن خورشيد در جميع خانه نمايان است ؛ چونكه آفتاب در تحت الأرض رود ، نور جميع خانه‌ها مظلم و تاريك شود ، به‌خلاف نور چراغ كه فوت نور يك چراغ ، سبب فوت نور چراغ ديگر نيست .
هامش
( 1 ) . س : دايى . ( 2 ) . ش : پردهائى . ( 3 ) . ش : مىبافت . ( 4 ) . س : طبع . ( 5 ) . س : مىدانند . ( 6 ) . ش : چراغهاى .