بقيّهء قصّهء بناى مسجد اقصى
[ 470 ]
همچو از آب و گلِ آدمكده * نور ز ان كُه پارهها تابان شده
[ 471 ]
سنگ بىحمّال آينده شده * وان در و ديوارها زنده شده
يعنى : سنگهاى آن مسجد مانند آدم و ساير جاندار كه به نور جان زنده و خودبهخود آيندهاند نيز متحرّك و خودبهخود آينده شدند .
[ 472 ]
حق همىگويد كه ديوارِ بهشت * نيست چون ديوارها بىجان و زشت 173
[ 473 ]
چون در « 1 » و ديوارِ تن بىآگهيست * خانه باشد زنده چون / A 98 / شاهنشهيست
يعنى : ديوارهاى بهشت نه مانند آب و گل است كه بىجان و بيدل است و نه مانند در و ديوار تن آنكس است كه از ياد حق غافل و بىآگاه است كه تن غافل و بىآگاه مانند ديوار آب و گل است . پس تن آنكس كه باخبر و آگاه است ، مانند آن خانه است كه در آن خانه شاهنشاه است و مانند بهشت است كه آن بهشت خانهء اللّه است . پس ديوار بهشت زنده و آگاه است .
[ 480 ]
خانهء دل بين ز غم ژوليده شد * بىكَناس از توبهاى روبيده شد
[ 482 ]
هست در دل زندگى دار الخلود * در زبانم چون نمىآيد چه سود
يعنى : خانهء دل كه از خاشاك غم دنيا ملوّث و ژوليده شد ، پس آن دل بىدستيارى كنّاس از جاروب توبه روبيده شد كه روبيدن دل ، توبه كردن است از غم دنيا و ما فيها .
در بيان آنكه حكماى طبيعى گويند كه « 2 » آدمى « 3 » [ عالم صغرى است ] 174
[ 525 ]
مصطفى زين گفت كآدم و انبيا * خَلْفِ من باشند در زيرِ لوا
هامش
( 1 ) . ش : زر .
( 2 ) . س : + روى .
( 3 ) . س : - آدمى .