بيان امتحان خويش است كه ذات خويش را چون دانستى كه دانهء شكّر است ، پس بدان كه من لايق شكّرخانهام و جاى من انبارخانهء شكّر است ، نه انبار كاه و حنظل كه حكيم هيچ چيز را بىجاى و بىموقع نمىگذارد .
/ A 78 /
كه « 1 » هر نيك و بد را در مرتبهء خويش نگاه مىدارد . پس شكّر را آن حكيم در انبارخانهء حنظل نخواهد فرستاد و درّ يتيم را در دست مجنون نخواهد نهاد . چون امتحان « 2 » خويش كردى كه حنظلام يا شكّر ، پس امتحان حق سبحانه كرده باشى كه امتحان حقّ سبحانه امتحان توست مر ذات خويش را كه من مناسب جزاى نيكام يا لايق سزاى بد .
[ 370 ]
پس بدان بىامتحانى كه إله * شكّرى نفْرستدت ناجايگاه
يعنى : چون امتحان خود كردى و خود را دانستى كه من شكّرام ، پس حق - سبحانه تعالى - را بىامتحان بدان كه چون تو شكّر هستى ، تو را بىجاى و بىموقع نخواهد فرستاد كه تو را در انبارخانهء حنظل و زهر نخواهد نهاد .
[ 371 ]
پس بدان بىامتحان از علمِ شاه * چون سرى نفْرستدت « 3 » در پايگاه
يعنى : چون دانستى كه من شكّردانهام ، پس بدان كه سرور و سردارم و حق تعالى سرور و سردار را در پايگاه نخواهد راند . پس چون خود را امتحان كردى و پى به حال خويش در زشتى و خوبى بردى . پس حق - سبحانه تعالى - را نيز امتحان كردى و دانستى كه حق - سبحانه تعالى - عادل است كه همه كس را درخور حال او نگاه مىدارد و بر گردن هيچكس بار ظلم و ستم نمىنهد .
ز ان چنان بىخرده كى كردم گزاف * تا زنم بر دشمنان هربار لاف
مراد از « بىخرده » بىتحقيق و بىامتحان است .
يعنى : بىتحقيق نمودن و بىخردهبينى از حال معشوق كى بازگردم ، بلكه حال معشوق را ديده و تحقيق نموده ، بر دشمنان معشوق لاف عفّت و پاكى زنم .
هامش
( 1 ) . س : گو .
( 2 ) . س : - امتحان .
( 3 ) . س : نفرسندت .