تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
چنانچه آيهء
هُوَ
« 1 »
الَّذِي
« 2 »
كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ
/ A 58 /
تا آخر آيه دالّ است بر اينكه دست كوتاهى پيغمبر خدا از مقاتلهء « 3 » كافران براى خلاصى مؤمنان بود . [ 4576 ]
نيز اندر غالبى هم خويش را * ديد او مغلوب دامِ كبريا « ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » آمد خطاب * كم شد و اللّه أعلم بالصواب
يعنى : پيغمبر خدا نيز در غالبى خويش ، مغلوبى خويش ديد كه از جانب حق سبحانه خطاب « 4 »
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
شنيد . اگر پيغمبر خدا خود را بر كافران غالب و قاهر نمىديد ، خطاب حق تعالى
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ
در گوش آن پيغمبر نمىرسيد كه « رمى » را از آن پيغمبر نفى كرده ، به سوى خود نسبت كرد .

به هوش آمدن عاشق از بيهوشى

[ 4723 ]
پس چه باشد عشق ؟ درياى عدم * در شكسته عقل را آنجا قدم
يعنى : عشق چه چيز است كه درياى فناى عاشق است از هستى خويش و بقاى معشوق است و بس . [ 4724 ]
بندگىّ و سلطنت معلوم شد * زين دو پرده ، عاشقى مكتوم شد
يعنى : ماهيّت و حقيقت بندگى و سلطنت معلوم شد كه بندگى بند است و خداوندى صداع و درد سر است كه مرتبهء عشق از اين دو قيد اعلى و برتر است كه محض فنا و نيستى است . [ 4725 ]
كاشكى هستى زبانى داشتى * تا كه هست آن پرده‌ها برداشتى
يعنى : كاشكى هستى آن‌كس كه هست و با خود است ، زبانى داشتى كه آن زبان - كه
هامش
( 1 ) . س ، ش : قل . ( 2 ) . ش : للذى . ( 3 ) . س : منقاتله . ( 4 ) . ش : - خطاب .