ضعف از كافران قصاص وقود ستاند و مؤمنان را به سبب آن ضعف در مرتبهء اعلى رساند . پس زبونى مؤمنان « 1 » با كفّار در جنگ و خصومت به واسطهء حكمت و فنون بود ، نه به واسطهء غردلى و جنون بود .
[ 4573 ]
در فرِه دادن شنيدن در كمون * حكمتِ « لو لا رجال مؤمنون « 2 » »
يعنى : در فره و افزونى و خوشدلى دادن مؤمنان مر ذات خويش را شنيدن است اين طعن و توبيخ را
لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ
« 3 »
وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً
يعنى اگر نبودى جماعت مردان گرونده و زنانى ايمانآرنده در مكّه كه شما ندانستهايد ايشان را و آن هفتاد و دو تن مرد و زن بودند كه كتمان ايمان مىكردند ، اگر هلاك مىكرديد شمايان ايشان را ، پس « 4 » مىرسيد شمايان را از جهت اهلاك ايشان « 5 » مكروهى و غمى و اندوهى به قتل آن مؤمنان با « 6 » تاوان چون كفّارت و ديت نادانسته . پس منع كرديم شما را از قتل اهل مكّه به جهت نگاهداشت ايشان تا داخل گرداند خداى تعالى هركه را خواهد در بخشش « 7 » خويش . پس حق تعالى مؤمنان را براى چند كس توبيخ و زجر فرمود و بر فره و خوشدلى مؤمنان تهديد « 8 » نمود .
[ 4574 ]
دست كوتاهى ز كفّارِ لعين * فرض شد بهر خلاصِ مؤمنين
[ 4575 ]
قصّهء عهدِ حُدَيبيّه بخوان 170 * « كفّ « 9 » أيديكم » تمامت ز ان بدان
يعنى : دست كوتاهى و زبونى نمودن و بازماندن از غالبى بر كافران ، سبب خلاصى مؤمنان است تا مؤمنان از غالبى - كه آن غلبه ، سبب مغلوبى است - خلاص شوند ،
هامش
( 1 ) . س : مؤمنا .
( 2 ) . س : المؤمنون .
( 3 ) . س : المؤمنون .
( 4 ) . ش : - پس .
( 5 ) . س : + را .
( 6 ) . ش : يا .
( 7 ) . س : بخش .
( 8 ) . س ، ش : تحديد .
( 9 ) . س ، ش : كفت .