[ 4386 ]
هست سِرّ مرد چون بيخِ درخت * ز ان برويد برگهاش از چوبِ سخت / A 48 /
يعنى : سرّ و باطن مردم مانند بيخ درخت است كه برگها و ميوهها « 1 » در حقّ تلخى و شيرينى درخور و موافق تلخى و شيرينى بيخ است كه در چوب و شاخ مىرويد و ثمرهء تلخ و شيرينى به حسب تلخى و شيرينى آن بيخ در وجود مىآيد . پس اگر سرّ و باطن مردى « 2 » مهر و محبّت است ، در شاخ باطن مردى ديگر ثمرهء محبّت و مهر پيدا مىشود ؛ و اگر در باطن آن مرد تلخى و كينه است ، پس در باطن مرد ديگر ثمرهء تلخى و كينه ظاهر مىشود ، چنانچه « المؤمن مرآة المؤمن » 166 واقع است .
يا مراد آن است كه سرّ و باطن مردم مانند بيخ است ؛ و اعمال و افعال كه از ذات اين مردم پيدا مىشود - خواه مهر خواه غضب - از آن باطن پيدا مىشود كه درخور و موافق آن باطن پيدا مىشود و « كلّ إناء يترشّح بما فيه » 167 گواه اين قال است .
[ 4388 ]
بر فلك پرهاست ز اشجارِ وفا * « أصلُها ثابت و فرعُه « 3 » فى السما » 168
يعنى : از بيخ اشجار وفا و محبّت بر شاخ افلاك نيز ثمرهء وفا و محبّت رسته است كه اصل آن ثمره در زمين قائم و ثابت است و فرع وى در آسمان مثمر و ثابت است كه عرصهء افلاك براى خدمت انسان روز و شب سرگردان است و براى آن انسان ابروباد و « 4 » ماه و خورشيد كمر خدمت بستهاند و در آن خدمت هميشه چست و برجستهاند . پس نتيجهء محبّت و وفاى آن انسان است كه هفت افلاك در خدمت آن انسان سرگردان است .
[ 4571 ]
گفت پيغمبر كه هستند از فنون * اهل جنّت در خصومتها زبون 169
[ 4572 ]
از كمالِ حزم و سوء الظنّ خويش * نه ز نقص و بددلى ضعف « 5 » كيش
يعنى : پيغمبر خدا فرمود كه مؤمنان از روى دانش و فنون نه از راه ضعف
/ B 48 /
دلى و جنون در جنگها و خصومتها از جماعت كافران مغلوب گشتهاند تا حق تعالى به مقابلهء آن
هامش
( 1 ) . س : ميوهها .
( 2 ) . س : مرد بى .
( 3 ) . س : فرعها .
( 4 ) . س : - و .
( 5 ) . س ، ش : + و .