عبارت از هستى است - حقيقت عشق را بيان نمودى . پس آن هستى او كه به جاى زبان است ، حجاب و پردهء عشق برداشتى كه آن هستى مترجم و مبيّن حقيقت عشق بودى و گرنه ظاهر زبان در بيان حقيقت عشق سراسر حجاب است . معنى و حقيقت عشق وراى بيان و سواى قال است . چرا كه فهم حقيقت
/ B 58 /
عشق موقوف بر حال است ، نه مربوط به قال كه خون را به خون شستن متعذّر و محال است .
[ 4732 ]
چون ز راز و نازِ او گويد زبان * « يا جميل السّتر ! » خوانَد آسمان
يعنى : چون زبان من راز و نياز عشق بيان كند و اظهار نمايد ، آسمان در تعرّض من « يا جميل السّتر ! » خواند كه اى زبان ! تو ساتر راز و نياز عشق هستى كه عشق را پنهان مىكنى .
چرا كه معنى عشق وراى قال است .
[ 4733 ]
سَتْرِ چه در پشم و پنبه آذر است * تا همىپوشيش « 1 » او پيداتر است
اين بيت ، استدراك است از بيت اوّل كه از بيت اوّل ساتريت زبان مفهوم « 2 » شده بود و در اينجا ثابت مىكنند كه چه جاى ستر بيان عشق است كه عشق ظاهرتر است از بيان ؛ مانند پشم و پنبه است كه هر چيز را كه بدان چيز آتش عشق را بپوشى ، آن چيز از آن عشق سوخته شده ، آن عشق « 3 » ظاهر شود .
[ 4739 ]
گويد از جامِ لطيفآشامْ من * يارِ روزم تا نمازِ شامْ من
مراد از « جام » زبان است كه قائل بدان زبان گويا شراب عشق مىخورد . پس زبان مانند جام است . پس شراب عشق مر زبان را خطاب مىكند و مىگويد كه يار و رفيق توام تا نماز شام . « مىخواره » يعنى سخنگوى و مراد از « نماز شام » انتهاى سيرى آن شراب است كه انتهاى سيرى شراب از صبح تا شام است . چون شام بيايد ، يعنى چون من سير « 4 »
هامش
( 1 ) . س : توشش .
( 2 ) . س : مفهم .
( 3 ) . س : - عشق .
( 4 ) . س : سيرى .