فاسد دهرى است كه وجود عالم را به « 1 » طبيعت فصول اربعه مىخواند و عالم را غير از طبيعت آن فصول صانع را نمىداند ؛ و نه چنان است . زيرا كه هرگاه اين مراتب ثلاثه - كه روح انسانى و نباتى و حيوانىاند - آثار عناصر و مجرّداتاند ؛ پس وجود افلاك و هستى و بود آب و آتش و باد و خاك نيز از تأثير مؤثّر خالى نباشد ، چنانچه مركّبات از مؤثّر مستغنى نيست ، بايد كه بسايط نيز از مؤثّر مستغنى نباشد . پس از وجود مراتب ثلاثه وجود اثر پيدا شد و موجد و مؤثّر مقرّر گشت . وجود اين مراتب « 2 » ثلاثه رسن ثبوت اثر و يافت مؤثّر گرديد و بدين رسن به مؤثّر حقيقى توان رسيد . چرا كه وجود اثر بىوجود مؤثّر ثابت نشد . پس البتّه هر اثرى را مؤثّرى « 3 » و هر موجودى را موجدى خواهد بود . پس افلاك و عناصر را مؤثّرى خواهد بود و آن مؤثّر را نيز مؤثّرى خواهد بود تا آنكه انتهاى آن مؤثّر به سوى واجب الوجود خواهد كشيد . پس اين مراتب ثلاثه رسن ارتقا است به سوى اللّه ، نه آنكه سبب انحطاط است به سوى ضلالت و چاه ؛ و اگر تو را خيال سر بالا نيست ، پس مانند دهرى در چاه ضلالت بايست .
باقى قصّهء مهمان مسجد مهمانكش 164
[ 4219 ]
جانِ حيوانى فزايد از علف * آتشى بود و چو هيزم شد تلف
يعنى : جان حيوانى - كه نشو و نماى آن جان از كاه و علف است - آتشى بود كه به سبب تربيت « 4 » آتش موجود گرديد . اگرچه نشو و نماى آن جان حيوانى به سبب عناصر اربعه « 5 » است و ليكن چون آتش مربّى كامل است به منزلهء آب است و باقى عناصر مانند امّهاتاند . بنابرآن جان حيوانى را به سوى آتش نسبت
/ A 38 /
كردند و آتش « 6 » گفتند ؛ و آن جان حيوانى چون هيزم شد تلف و جان هيزم جان نباتى است ؛ يعنى جان حيوانى كه آتشى است ، مانند جان نباتى تلف مىشود .
هامش
( 1 ) . س : وجود علم غير از .
( 2 ) . س : مرتب .
( 3 ) . ش : مؤثر .
( 4 ) . س : ترنبت .
( 5 ) . س : اربع .
( 6 ) . ش : آتشى .