[ 4183 ]
ز ابْر و خورشيد و ز گردون آمدى / A 18 / * پس شدى اوصاف و گردون برشدى
[ 4184 ]
آمدى در صورتِ باران و تاب « 1 » * مىروى اندر صفاتِ مستطاب
چون مقرّر شد كه از ذات واجب الوجود جوهرى صادر شد و آن جوهر جوشى زد ، از آن جوش بخارى پيدا شد ؛ و از آن بخار افلاك پيدا شد ؛ و آتش و نور در وجود آمد ؛ و بدان نور آفتاب و ماهتاب در وجود آمد ؛ و آتش در جوّ فلك - كه كرهء اثير است - پيدا شد و آب پيدا شد و دردى كه باقى مانده بود ، كرهء زمين پيدا شد . بعد از آن آتش اثيرى تابش كرد ، تابش او بر اجزاى زمين رسيد ؛ از آن اجزاى زمين ، روح نباتى پيدا شد . بعد از آن روح نباتى مدّتى جوش زد ، روح حيوانى و حواسّ « 2 » خمس ظاهرى و باطنى پيدا شد . بعد از آن ، آن روح حيوانى مدّتى جوشيد ، روح انسانى از نفخ رحمانى پيدا شد ؛ و قدرت و علم و ساير صفات كمال در ذات انسان پيدا شد . پس بعد از افتراق عناصر اربعه كه در وقت مرگ « 3 » خواهد شد ، هر واحد آن عناصر اربعه به سوى مركز خويش خواهند رجوع نمود و روح انسانى با صفات و كمال در ذات و صفات حق ملحق خواهند شد .
[ 4188 ]
فعل و قول و صدق شد قُوتِ مَلَك * تا بر اين معراج شد سوى فلك
يعنى : فعل روزه و نماز و حجّ و زكات و ساير طاعات بدنى - كه فعلىاند - و تسبيح و تهليل - كه قولىاند - و صدق و اخلاص - كه جنانى و قلبىاند - قوت ملك است و بدان قوت عروج آن ملك به سوى هفتم فلك است . پس چون انسان نيز قوت و غذاى خويش از آن فعل و قول سازد ، پس بدان قوت و قوّت آن انسان نيز مانند ملك به سوى فلك تازد .
[ 4189 ]
آنچنان كان طعمه شد قُوتِ بشر * از جمادى بر شد و شد جانور
يعنى : چنانچه
/ B 18 /
ملك از قوّت قوت فعلى و قولى و جنانى به سوى فلك عروج
هامش
( 1 ) . س : ناب .
( 2 ) . س : و هواس و .
( 3 ) . س : حركت .