بريدم و به استعداد ذاتى ، روح نباتى پيدا كردم . تارك نشو و نما از حضيض زمين به اوج سما كشيدم . بعد از آن در خوردن اجزاى زمين و اجرام ماء و طين نيز مدّتى كوشيدم و به آتش غريزى مدّتى جوشيدم تا آنكه از نباتى گذشتم و از قيد او رستم . در اين مرتبهء ثانى روح حيوانى پيدا كردم . بعد از آن در خوردن اجزاى زمين و اجرام ماء و طين نيز مدّتى كوشيدم و به حرارت طبيعى جوشيدم تا آنكه به روح انسانى از نفخهء رحمانى مشرّف شدم و استعداد علم و معانى و ساير صفات كمال - كه صفات ربّانىاند - حاصل نمودم .
[ 4207 ]
در درون ديگِ تن ز ان مىروى * تا شوى علم و صفاتِ معنوى
خطاب است از جانب آن ستى به سوى نخود كه اى نخود ! من تو را براى آن جوش مىدهم كه تا تو در درون ديگ تن من درآيى و در ابقاى تركيب تن و قوت بدن و در تحصيل علم و معرفت و ساير صفات كمال امداد نمايى .
[ 4209 ]
از خدا مىخواه تا زين نكتهها * درنلغزى و رسى در منتها
[ 4210 ]
زانكه از قرآن بسى گمره شدند * زين رَسَن قومى درونِ چَه شدند
[ 4211 ]
مر رَسَن را نيست جُرمى اى عَنود ! * چون تو را سوداىِ سربالا نبود
يعنى : از درگاه خدا استقامت راه بطلب و استعانت حصول مقصود نماى « 1 » تا از اين نكتهها - كه عبارت از خلقت مراتب است - پاى عقل و سر راى تو نلغزد و نگويى كه چون وجود مراتب ثلاثه بالذات و بالطبع مقرّر شد و وجود ارواح و اجسام و نباتات و حيوان و انسان بالذات موجود گشت ، پس بايد كه وجود عناصر اربعه و افلاك نيز بالطبع و بالذات موجود باشند و محتاج صانع نباشند ؛ و اگر در مركّبات - كه عبارت از تركيب نباتى و انسانى و حيوانى است - موجد و صانع را نگويم و در بسيط - كه عبارت از آب و آتش و خاك و باد و افلاكاند -
/ B 28 /
موجد و صانع بگويم ، ترجيح بلا مرجّح است . پس بايد كه چنانچه وجود مركّبات بالذات است ، وجود « 2 » بسايط نيز بالذات باشد ؛ چنانچه عقيدهء
هامش
( 1 ) . ش : نمائى .
( 2 ) . س : + و .