نمود ، همچنين بشر « 1 » هم از قوّت قوت خويش - كه آب و آتش و خاك و باد است - از جمادى به سوى حيوانى عروج نمود .
تفصيل اين مجمل آنكه چون آتش اثيرى تابش نمود ، از تابش آن آتش اجزاى خاك و آب در جوش آمده ، جماد گشتند . بعد از آن ، آن جماد نيز از آن تابش مدّتى جوشيد ، بدان جوشش روح نباتى پيدا شد . بعد از آن مدّتى ديگر جوشيد ، روح حيوانى و حواسّ « 2 » خمس پيدا شد . بعد از آن ، آن روح حيوانى نيز مدّتى جوشيد ، روح انسانى پيدا شد . بعد از آن ، آن روح انسانى نيز مدّتى جوشيده ، قوت ملك - كه صوم و صلاة « 3 » و ساير طاعات و عبادات است - غذاى خود ساخت ؛ بدان قوت روح ملكى يافت و بدان روح ملكى به سوى عالم بالا شتافت .
عذر گفتن كدبانو با نخود و حكمت در جوش دادن كدبانو مر نخود را
[ 4203 ]
آن سِتى گويد مر او را پيش ازين * همچو تو بودم ز اجزاىِ زمين
[ 4204 ]
چون بنوشيدم « 4 » جهاز آذرى * پس پذيرا « 5 » گشتم و اندر خورى
[ 4205 ]
مدّتى جوشيدهام اندر بدن * مدّتى ديگر درون ديگِ تن
[ 4206 ]
زين دو جوشش قوّتِ حسها شدم * روح گشتم ، پس تو را استا شدم
در اين ابيات ، بيان ابتداى خلقت نوع انسان است كه ابتداى خلقت نوع من اينچنين بود كه چون « 6 » جهاز و آراستگى و تربيت آذر - كه در كرهء « 7 » اثير است - به گوش من رسيد كه آذر مربّى بسايط و مركّبات است و مشرف [ بر ] احوال كلّيات و جزئيات است ؛ صلا و نداى تربيت او قبول كردم و در خوردن اجزاى زمين و اجرام « 8 » ماء و طين به دهان طبيعت كوشيدم و به حرارت آذرى مدّتى جوشيدم
/ A 28 /
تا آنكه رسن آزادى از پاى جمادى
هامش
( 1 ) . س : شير .
( 2 ) . س : و هوس و .
( 3 ) . س : صلوات .
( 4 ) . ش : نيوشيدم .
( 5 ) . ش : پذير .
( 6 ) . ش : - چون .
( 7 ) . ش : - كره .
( 8 ) . س : اجزام ؛ ش : اجزاء .