دورى و بيگانگى است و رهزن راه عشق و ديوانگى است ؛ و خلع عبارت از اختيار جعد مشكبار يار است و اختيار دور و يارى « 1 » است كه عوض آن بيزارى است .
يعنى : اى عاشق ! اگر در حقّ تو ابراى مسئلهء دور و تسلسل ، ابراى دانستن « 2 » مسائل زيادات و به مقابلهء آن بيزارى اختيار كردن دور و يار و سلسلهء مشكبار آن يار را تحريض نمودم و ابراى يكى و اختيار ديگرى اشاره فرمودم ، بد مبر كه ذكر بخارا در ميان آمد و در بخارا علم فقاهت و عمل بر آن فقاهت بسيار است . پس ذكر دور و تسلسل و خلع و « 3 » مبارا براى آن آورده شده است كه خاصيت بخارا دانش و عمل بر آن دانش است .
جواب گفتن [ عاشق ] عاذلان را
[ 3900 ]
يا كرامى ! اذبحوا هذا « 4 » البقر * إن أردتم حشر أرواح النّظر
يعنى : اى بزرگان ! اين نفس گاو را بكشيد اگر مىخواهيد شمايان « 5 » زندگى روحهاى نظر و معرفت را كه از كشتن روح نباتى ، روح حيوانى زنده مىگردد و از كشتن روح حيوانى ، روح انسانى زنده مىگردد و از كشتن روح انسانى ، روح ملكى زنده مىگردد و از كشتن « 6 » روح ملكى ، زنده مىگردد چيزى كه در وهم و فهم نايد .
تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در [ بلا به اضطراب و بىقرارى نخود در جوش ]
[ 4182 ]
از صفاتش رُستهاى و اللّه نخست * در صفاتش باز رو چالاك و چُست
يعنى : اى نخود ! چون از صفات حق سبحانه - كه قدرت و تكوين است - پيدا شدى ، پس در صفات آن حق سبحانه باز رجوع بكن و بدان ذات مطلق ملحق شو .
هامش
( 1 ) . ش : دور روى يار .
( 2 ) . س : + و .
( 3 ) . س : - و .
( 4 ) . ش : هذ .
( 5 ) . س : شمانيان .
( 6 ) . ش : - كشتن .